fleshed out

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• کامل شده
• بسط داده شده
• با جزئیات تکمیل شده
• در زبان محاوره ای: جا افتاده، پخته شده، سر و سامون گرفته
🔸 مثال ها:
• The proposal needs to be fleshed out before we present it to the board.
...
[مشاهده متن کامل]

این پیشنهاد باید قبل از ارائه به هیئت مدیره کامل تر و با جزئیات بیشتر شود.
• She fleshed out the character with quirks and mannerisms.
او شخصیت را با عادت های خاص و رفتارها کامل تر و عمیق تر کرد.
• The outline was good, but the report wasn't fleshed out enough.
طرح کلی خوب بود، اما گزارش به اندازه کافی با جزئیات کامل نشده بود.
• He's really fleshed out since he started working out.
از وقتی ورزش را شروع کرده، واقعاً اندامش پرتر شده.