flamboyant

/flæmˌbɔɪənt//flæmˈboɪənt/

معنی: زرق و برق دار، شعله دار، شعله مانند، وابسته به مکتب معماری گوتیگ
معانی دیگر: فروزان، شعله فام، وخشه سان، افرازه سان، پر زرق و برق، جلف و خود نمایانه، (بیش از حد) پر نقش و نگار، رجوع شود به: royal poinciana

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: flamboyantly (adv.), flamboyance (n.)
(1) تعریف: exceptionally showy or dashing in one's speech, manner, or appearance.
مترادف: dashing, showy, theatrical
متضاد: discreet, modest
مشابه: brilliant, colorful, flashy, florid, gaudy, jaunty, jazzy, meretricious, sensational, wild

- The popular and flamboyant entertainer reveled in his gaudy costumes and rhinestone-studded piano.
[ترجمه گوگل] این هنرمند محبوب و پر زرق و برق با لباس‌های زیبا و پیانوی بدلیجات خود شادی می‌کرد
[ترجمه ترگمان] این هنرمند پر زرق و برق و پر زرق و برق از لباس های پرزرق و برق و پر زرق و برق او لذت می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: elaborately or ornately decorated.
مترادف: baroque, elaborate, fancy, ornate
مشابه: arabesque, flashy, florid, flowery, fussy, garish, gaudy, ostentatious, overwrought, rococo, showy

(3) تعریف: boldly or brilliantly colored; showy.
مترادف: dashing, showy
متضاد: severe, sober
مشابه: bold, colorful, flashy, gay, jazzy, wild

جمله های نمونه

1. flamboyant designs
طرح های پر آب و رنگ (شعله مانند)

2. a flamboyant costume
جامه ی پر زرق و برق

3. And his coat was adorned with a flamboyant bunch of flowers.
[ترجمه گوگل]و کت او را با دسته ای از گل های پر زرق و برق آراسته بود
[ترجمه ترگمان]و کتش را با یک دسته گل پر زرق و برق زینت داده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Spencer lifted his arms in a flamboyant gesture .
[ترجمه گوگل]اسپنسر با حرکتی پر زرق و برق دست هایش را بلند کرد
[ترجمه ترگمان]اسپنسر دستش رو تو یه ژست پر زرق و برق بالا برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Freddie Mercury was a flamboyant star of the British hard rock scene.
[ترجمه گوگل]فردی مرکوری ستاره پر زرق و برق صحنه هارد راک بریتانیا بود
[ترجمه ترگمان]فردی مرکوری یک ستاره پر زرق و برق از صحنه سنگی سخت بریتانیا بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The writer's flamboyant lifestyle was well known.
[ترجمه گوگل]سبک زندگی پر زرق و برق این نویسنده به خوبی شناخته شده بود
[ترجمه ترگمان]سبک زندگی پر زرق و برق نویسنده مشهور بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He was flamboyant and temperamental on and off the stage.
[ترجمه گوگل]او در صحنه و خارج از صحنه پر زرق و برق و خوش خلق بود
[ترجمه ترگمان]او پر زرق و برق و temperamental بود و روی صحنه سخنرانی می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Critics attack his lavish spending and flamboyant style.
[ترجمه گوگل]منتقدان به مخارج هنگفت و سبک پر زرق و برق او حمله می کنند
[ترجمه ترگمان]منتقدان به هزینه های گزاف و سبک پر زرق و برق وی حمله می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. She wore a flamboyant drop-dead designer dress for the occasion.
[ترجمه گوگل]او برای این مناسبت یک لباس طراحی پر زرق و برق پوشیده بود
[ترجمه ترگمان]او برای این مناسبت یک لباس پر زرق و برق به تن داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. He's a showboat outfielder who's famous for his flamboyant catches.
[ترجمه گوگل]او یک قایق نمایشی است که به خاطر شکارهای پر زرق و برقش مشهور است
[ترجمه ترگمان]او یک outfielder showboat است که به خاطر catches پر زرق و برق معروف است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. His clothes were rather flamboyant for such a serious occasion.
[ترجمه گوگل]لباس های او برای چنین موقعیت جدی بسیار پر زرق و برق بود
[ترجمه ترگمان]لباس هایش به خاطر چنین موقعیت جدی و پر زرق و برق و زرق و برق بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. His style of choreography is flamboyant.
[ترجمه گوگل]سبک رقص او پر زرق و برق است
[ترجمه ترگمان]سبک رقص او پر زرق و برق است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. None the less, Ace hoped that Daak's flamboyant display of aerobatics had dislodged whatever creature had been on the hull.
[ترجمه گوگل]با این حال، آس امیدوار بود که نمایش پر زرق و برق داک از حرکات هوازی، هر موجودی را که روی بدنه بود از جای خود خارج کرده باشد
[ترجمه ترگمان]کم تر از همه، Ace امیدوار بودند که نمایش پر زرق و برق و زرق و برق، هر موجودی را که روی بدنه کشتی بود رها کرده باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. As a result, the traditional party outfit of flamboyant cravat and tweed jacket has been replaced by the ninety-nine-pound wool suit.
[ترجمه گوگل]در نتیجه، لباس سنتی مهمانی کراوات پر زرق و برق و ژاکت تویید با کت و شلوار پشمی نود و نه پوندی جایگزین شده است
[ترجمه ترگمان]در نتیجه، لباس سنتی پر زرق و برق و کت tweed با کت پشمی نود و نه پوندی جایگزین شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

زرق و برق دار (صفت)
shiny, loud, showy, trumpery, gaudy, tinsel, gorgeous, flashy, flamboyant, tawdry

شعله دار (صفت)
flamboyant

شعله مانند (صفت)
flamboyant

وابسته به مکتب معماری گوتیگ (صفت)
flamboyant

انگلیسی به انگلیسی

• showy, ostentatious, flashy, gaudy
flamboyant people behave in a very noticeable, confident, and exaggerated way.
something that is flamboyant is very brightly coloured and noticeable.

پیشنهاد کاربران

### **Root Word:**
- **Latin Root:** *flambō* ( "I flame, I blaze" )
- **Old French:** *flambe* ( "flame" ) * - oyant* ( a suffix meaning "having the quality of" )
Originally, the word referred to **flame - like** shapes, especially in architecture ( e. g. , Flamboyant Gothic style ) . Later, it took on the **figurative** meaning of **showy, extravagant, or flashy behavior**—like a flame that attracts attention.
...
[مشاهده متن کامل]

🔥 **Example:** "His flamboyant outfit made him the center of attention. " ( Meaning: Very colorful and eye - catching )
### **Root Word of "Flamboyant"**
🔹 **English Root:** *Flamboyant* comes from the **French** word *flamboyer*, which means **"to flame" or "to blaze"**.
🔹 **Latin Origin:** Derived from **Latin** *flamma* ( **"flame"** ) , which is also the root of words like **flammable** and **inflammation**.
- - -
### **ریشه واژه "Flamboyant" در فارسی**
🔹 **ریشه انگلیسی:** کلمه *Flamboyant* از واژه فرانسوی *flamboyer* گرفته شده که به معنی **"شعله ور شدن" یا "درخشش"** است.
🔹 **ریشه لاتین:** از واژه **لاتین** *flamma* ( **"شعله، آتش"** ) گرفته شده است که در کلماتی مثل **flammable ( قابل اشتعال ) ** و **inflammation ( التهاب ) ** هم دیده می شود.
- - -
### **معنی "Flamboyant" در انگلیسی و فارسی**
🔹 **English:** **Flamboyant** means **very colorful, extravagant, or attracting attention because of style, confidence, or brightness. **
🔹 **Persian:** *Flamboyant* یعنی **پر زرق وبرق، جلب توجه کننده، نمایشی یا پرشور**.
✅ **Example:** *He wore a flamboyant red jacket to the party. *
➝ **او یک کت قرمز پر زرق وبرق در مهمانی پوشید. **
chatgpt

شخصیتهایی مثل مایکل جکسون - لیدی گاگا - رونالدو - محمدعلی کلی - علی دایی - مهران مدیری
**English:** "Flamboyant" describes someone or something that is very noticeable, colorful, stylish, or extravagant. It can refer to a person’s appearance, behavior, or style that attracts attention.
...
[مشاهده متن کامل]

**Farsi:** "Flamboyant" به چیزی یا کسی گفته می شود که بسیار جلب توجه می کند، رنگارنگ، شیک یا پرزرق وبرق است. این واژه می تواند به ظاهر، رفتار یا سبک کسی که توجه زیادی را جلب می کند، اشاره داشته باشد.
### **10 Complex Sentences with "flamboyant" in English and Farsi:**
1. **Even though his ideas were brilliant, people often focused more on his flamboyant personality than on his intelligence. **
با اینکه ایده هایش فوق العاده بودند، مردم بیشتر روی شخصیت پرزرق وبرق او تمرکز می کردند تا هوشش.
2. **She entered the party wearing a flamboyant red dress that instantly caught everyone’s attention. **
او با یک لباس قرمز پرزرق وبرق وارد مهمانی شد که فوراً توجه همه را جلب کرد.
3. **Despite his flamboyant public image, he was actually a very humble and private person in his personal life. **
با وجود تصویر عمومی پرزرق وبرقی که داشت، در زندگی شخصی خود فردی فروتن و کم حرف بود.
4. **His flamboyant writing style made his books unique, but some critics considered it too exaggerated. **
سبک نوشتاری پرشور و پرزرق وبرق او کتاب هایش را منحصر به فرد می کرد، اما برخی منتقدان آن را بیش از حد اغراق آمیز می دانستند.
5. **Although she was known for her flamboyant performances on stage, off - stage she preferred a simple and quiet life. **
با اینکه به خاطر اجراهای پرزرق وبرقش روی صحنه معروف بود، اما در پشت صحنه زندگی ساده و آرامی را ترجیح می داد.
6. **His flamboyant gestures and dramatic speeches made him a popular politician, but some doubted his sincerity. **
حرکات نمایشی و سخنرانی های پرشور او باعث شد که یک سیاستمدار محبوب شود، اما برخی به صداقت او شک داشتند.
7. **Because of his flamboyant taste in fashion, he always stood out in any crowd. **
به دلیل سلیقه پرزرق وبرقش در مد، همیشه در هر جمعی متمایز بود.
8. **While many admired his flamboyant lifestyle, others criticized him for being too materialistic. **
در حالی که بسیاری سبک زندگی پرزرق وبرق او را تحسین می کردند، برخی دیگر او را به مادی گرایی بیش از حد متهم می کردند.
9. **She decorated her house in a flamboyant style, using bold colors and luxurious furniture. **
او خانه اش را به سبک پرزرق وبرقی تزئین کرده بود و از رنگ های جسورانه و مبلمان لوکس استفاده می کرد.
10. **Even though he was a flamboyant actor on screen, in real life he was surprisingly reserved and quiet. **
با اینکه روی پرده سینما بازیگری پرزرق وبرق بود، اما در زندگی واقعی به طرز شگفت آوری کم حرف و آرام بود.
chatgpt

↩️ دوستان لطفاً به این توضیحات خوب دقت کنید:
📋 در زبان انگلیسی یک root word داریم به اسم flam
📌 این ریشه، معادل "flame" یا "fire" می باشد؛ بنابراین کلماتی که این ریشه را در خود داشته باشند، به "flame" یا "fire" مربوط هستند.
...
[مشاهده متن کامل]

📂 مثال:
🔘 inflame: to set on ‘fire’ or make fiery ( emotionally or physically )
🔘 flammable: easily set on ‘fire’
🔘 inflammation: the condition of being red, hot, and swollen—like being on ‘fire’
🔘 flamboyant: showy or fiery in style, like a ‘flame’
🔘 flamethrower: a weapon that projects a stream of ‘fire’
🔘 reflate: to blow ‘fire’ or heat back up ( economically or literally )
🔘 aflame: burning or glowing with ‘flame’
🔘 nonflammable: not easily set on ‘fire’
🔘 flambee: a cooking method involving ‘flame’ or ignition of alcohol

[سخن] پر طمطراق
✨ از مجموعه لغات GRE ✨
✍ توضیح: Attracting attention because of exuberance or confidence; ostentatious 🎉😌
🔍 مترادف: Showy
✅ مثال: Her flamboyant outfit turned heads at the gala, making her the center of attention.
having a very noticeable quality that attracts a lot of attention
مثال؛
He walked into the room wearing a flamboyant suit with bright patterns and feathers.
In a discussion about art, someone might say, “That painting is so flamboyant and full of life. ”
A person might describe a performer as “flamboyant” if they have a charismatic and theatrical stage presence.
...
[مشاهده متن کامل]

پر سر و صدا
جنجال برانگیز
جلب توجه کننده
و همینطور، آراسته
[معماری، هنر] شعله سان
شاخه ای از سبک گوتیک در فرانسه، که مؤلفه ی بارز آن، تزئینات پُر پیچ و خمِ مخروطی است که یادآور فرم شعله هستند.
flamboyant
چشم نما، تو چشم
tawdry
پر نقش و نگار
The word comes from the French flamboyer, to flame.
پس شعله دار، شعله ور، درخشان، شعله فام . . . مناسبتر هستن.
پر زرق و برق، جلب توجه کننده
خودنما ؛ متظاهر
پرهیجان
تند
آتشین
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٨)

بپرس