معنی: عدد پنج، پنج
معانی دیگر: شماره ی پنج، پنج عدد، پنج تا، گروه پنج نفری، تیم بسکتبال، هر چیز دارای پنج بخش، پنجگانه

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the number represented by the Arabic numeral 5 and the Roman numeral V.

(2) تعریف: the number that follows four and precedes six in the sequence of cardinal numbers.
صفت ( adjective )
• : تعریف: being five in number.

جمله های نمونه

1. five apples
پنج تا سیب

2. five bodies were pulled from the debris
پنج جسد از زیر آوار درآورده شد.

3. five bowls of soup
پنج کاسه (پر از) سوپ

4. five bread rolls
پنج گرده نان

5. five bushels of wheat
پنج بوشل گندم

6. five days ago
پنج روز پیش

7. five demerits and your expulsion will be certain!
پنج امتیاز منفی و اخراج تو حتمی خواهد بود!

8. five dollars down and the rest in installments
پنج دلار نقد و بقیه به صورت اقساط

9. five hours or over
پنج ساعت یا بیشتر

10. five long years
پنج سال آزگار

11. five meters high
به بلندی پنج متر

12. five minus two equals three
دو منهای پنج برابر است با سه.

13. five minutes from downtown
پنج دقیقه راه از مرکز شهر

14. five o'clock
ساعت پنج

15. five of the demonstrators were arrested
پنج نفر از تظاهرکنندگان بازداشت شدند.

16. five of the ship's original complement of fifty were dead
پنچ نفر از پنجاه نفر خدمه ی اولیه ی کشتی مرده بودند.

17. five other students were initiated into the fraternity
پنج دانشجوی دیگر به عضویت انجمن اخوت پذیرفته شدند.

18. five students were absent and twenty were present
5 شاگرد غایب و 20 شاگرد حاضر بودند.

19. five tons of explosives
پنج تن مواد منفجره

20. five workers wrestled the boulder into place
پنج کارگر تخته سنگ را در جای خود قرار دادند.

21. five years ahead
پنج سال دیگر

22. five years elapsed before i heard from him again
پنج سال گذشت تا دوباره از او خبر یافتم.

23. five years from now
پنج سال دیگر

24. five years rolled by
پنج سال گذشت.

25. altogether, five projectiles were discharged
روی هم رفته پنج تیر شلیک شد.

26. around five kilograms
حدود پنج کیلوگرم

27. at five in the morning, we broke camp and started moving along the river
ساعت پنج بامداد خیمه ها را جمع کردیم و در راستای رودخانه به راه افتادیم.

28. at five o'clock
در ساعت پنج

29. clause five of the party's constitution
اصل پنجم مرامنامه ی حزب

30. the five brothers loved one another
پنج برادر یکدیگر را دوست می داشتند.

31. the five hundredth anniversary of the discovery of america
پانصدمین سالروز کشف امریکا

32. the five o'clock train was today's last mail
قطار ساعت پنج آخرین وسیله ی نامه رسانی امروز بود.

33. the five senses are: sight, touch, smell, taste, and hearing
حواس پنجگانه عبارتند از: بینایی،پرماس،بویایی،چشایی و شنوایی

34. those five letters were stapled together
آن پنج نامه را به هم دوخته بودند.

35. hang five (or ten)
(در موج سواری یا surfing) موج سواری کردن در حالی که انگشتان یک یا هر دو پا بر لبه ی تخته قلاب شده باشد

36. take five (or ten, etc)
(امریکا- عامیانه) استراحت پنج دقیقه ای (یا ده دقیقه ای و غیره) کردن

37. ahmad approached five people but none of them agreed to help
احمد به پنج نفر مراجعه کرد ولی هیچکدام حاضر به کمک نشدند.

38. dinner at five dollars a head
شام نفری پنج دلار

39. four plus five is nine
چهار به اضافه ی پنج می شود نه.

40. full fathom five thy father lies . . .
(شکسپیر) پدرت در عمق 35 متری مدفون است . . .

41. give me five bucks
پنج دلار بده.

42. he caught five fish
او پنج تا ماهی گرفت.

43. he caught five passes for ninety yards
او پنج پاس (را در هوا) گرفت و نود یارد (در زمین حریف) جلو رفت.

44. he emended five chapters of the book before he died
پیش از فوت،پنج فصل کتاب را حک و اصلاح کرد.

45. he gained five kilos
پنج کیلو وزنش زیاد شد.

46. he knows five languages
او پنج زبان می داند.

47. he served five years on the local council
او پنج سال در انجمن محل عضو بود.

48. he speaks five languages with fluency
او پنج زبان را به روانی حرف می زند.

49. he spent five years behind bars
او پنج سال زندان بود.

50. he spent five years in the can
او پنج سال زندان بود.

51. he wagered five dollars on the white horse
پنج دلار روی آن اسب سفید شرط بندی کرد.

52. i got five grand
پنج هزار دلار گرفتم.

53. i have five brothers and sisters
من پنج برادر و خواهر دارم.

54. i offered five dollars for the painting, but she outbid me
حاضر بودم پنج دلار برای آن نقاشی بدهم ولی او روی دستم بلند شد.

55. iraj swims five miles
ایرج پنج مایل شنا می کند.

56. it takes five days to unload this ship
باراندازی این کشتی پنج روز طول می کشد.

57. one hour, five minutes, and 25 seconds
یک ساعت و پنج دقیقه و 25 ثانیه

58. pari is five feet tall
قد پری پنج پا است.

59. she is five months gone
آن زن پنج ماهه آبستن است.

60. she mothered five children
او پنج فرزند به دنیا آورد.

61. somewhere between five and six million voters
تقریبا بین پنج و شش میلیون رای دهنده

62. there were five abstentions
پنج رای ممتنع داده شد.

63. they live five miles out of town
آنها پنج مایل دور از شهر زندگی می کنند.

64. they put five of our tanks out of action
پنج تانک ما را از کار انداختند.

65. two point five million
دو میلیون و نیم

66. you are five months in arrears
شما (در پرداخت یا انجام) پنج ماه تاخیر کرده اید.

67. zero point five (0. 5)
صفر ممیز پنج

68. a bookcase in five sections
قفسه ی کتاب که دارای پنج قسمت است

69. a term of five years in prison
دوران پنج ساله ی زندان

70. a truck with five forward speeds
کامیون با پنج دنده ی جلو

مترادف ها

عدد پنج (اسم)
cinque, five

پنج ()

به انگلیسی

• number 5; group of five objects
being 5 in number
five is the number 5.

پیشنهاد کاربران

واژه five به معنای پنج
واژه five به معنای عدد پنج، عددی است که قبل از شش و بعد از چهار می آید. five عددی فرد است. در انگلیسی، اعداد صفت شمارشی محسوب می شوند و برای شمارش اسامی به کار می روند.

منبع: سایت بیاموز
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما