fiscal strain

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• فشارِ مالی / تنشِ بودجه ای
• بارِ مالی / کمبودِ منابعِ مالی
• وضعیتِ دشوارِ اقتصادی ( برای دولت، سازمان، یا فرد )
🔸 مثال ها:
• "The pandemic placed immense fiscal strain on healthcare systems around the world. "
...
[مشاهده متن کامل]

همه گیری فشارِ مالیِ عظیمی بر سیستم هایِ بهداشتی در سراسرِ جهان وارد کرد.
• "Rising energy prices have caused significant fiscal strain for many manufacturing companies. "
افزایشِ قیمتِ انرژی، فشارِ مالیِ قابل توجهی بر بسیاری از شرکت هایِ تولیدی وارد کرده است.
• "The government is struggling to reduce fiscal strain while maintaining public services. "
دولت در تلاش است تا فشارِ مالی را کاهش دهد و در عینِ حال خدماتِ عمومی را حفظ کند.