fired

/ˈfaɪər//ˈfaɪə/

اتش، حریق، (نظامی) شلیک، (مجازا) تندی، حرارت، اتش زدن، افروختن، تفنگ یاتوپ را اتش کردن، بیرون کردن، انگیختن

جمله های نمونه

1. fired workers seemed very downcast
کارگران اخراجی خیلی اندوهگین به نظر می آمدند.

2. ali fired two rounds
علی دو تیر خالی کرد.

3. hassan fired all his servants only retaining two gardeners
حسن نوکرهای خود را بیرون کرد و فقط دو باغبان را نگاه داشت.

4. he fired all of the servants
او همه ی نوکرها را اخراج کرد.

5. he fired seven bullets
او هفت گلوله شلیک کرد.

6. he fired the warehouse
او انبار کالا را آتش زد.

7. shots fired together
تیرهایی که هم زمان شلیک شدند

8. they fired a rocket toward the moon
آنان یک موشک به سوی ماه پرتاب کردند.

9. they fired a second rocket shot at the moon
یک موشک دیگر به سوی ماه پرتاب کردند.

10. they fired at the fugitives
به فراریان تیر اندازی کردند.

11. they fired at us and we replied with machine gun
آنها به ما تیراندازی کردند و ما با مسلسل به آنها پاسخ دادیم.

12. he was fired because he had propositioned the boss's secretary
چون به منشی رییس پیشنهاد زشتی کرده بود اخراج شد.

13. he was fired because of frequent absences
به واسطه ی غیبت های مکرر اخراج شد.

14. he was fired on suspicion of communist sympathies
به اتهام همدردی با کمونیست ها اخراج شد.

15. jubilant soldiers fired skyward
سربازان سرمست از پیروزی،تیر به هوا خالی می کردند.

16. the book fired my imagination
کتاب،تخیلات مرا شعله ور کرد.

17. the gun fired
هفت تیر در رفت.

18. the police fired into the crowd
پلیس به جمعیت تیر اندازی کرد.

19. a shot was fired and suddenly ali crumpled
تیری خالی شد و ناگهان علی نقش بر زمین گردید.

20. he hired and fired employees arbitrarily
او به دلخواه خودش کارمند استخدام و اخراج می کرد.

21. our shore batteries fired several salvos at the enemy fleet
توپ های ساحلی ما چندین بار به سوی ناوگان دشمن شلیک هماهنگ کردند.

22. the mad man fired at the crowd at random
مرد دیوانه بی هدف به طرف جمعیت تیراندازی کرد.

23. the officer's speech fired the soldiers
نطق افسر سربازان را آتشی کرد.

24. i heard three shots fired in rapid succession
صدای سه تیر را شنیدم که پشت سرهم شلیک شد.

25. i know you've been fired from your office but don't take it out on the children!
می دانم که از اداره اخراجت کرده اند ولی تلافی اش را سربچه ها در نیاور!

26. the prison guard was fired because of extortion of money from the prisoners
زندانبان به جرم اخاذی از زندانیان اخراج شد.

27. after the speech, the reporters fired questions at him
بعد از سخنرانی،خبرنگاران او را مورد رگباری از پرسش قرار دادند.

28. he jolly well deserved to be fired
او کاملا استحقاق داشت که اخراج بشود.

29. the soldiers took aim and then fired
سربازان نشانه گرفتند و سپس تیراندازی کردند.

30. the summary way in which he was fired
روش عجولانه ی اخراج او

31. the teacher who slapped a student was fired
معلمی که به شاگرد سیلی زد اخراج شد.

32. the workers may insist that he be fired
ممکن است کارگران اخراج او را خواستار شوند.

33. they all agreed that he should be fired
همه یکدل بودند که او باید اخراج شود.

34. if he doesn't mend his ways, he'll get fired
اگر خود را اصلاح نکند اخراج خواهد شد.

35. he better come on time, else he will be fired
بهتر است سر وقت بیاید والا اخراج خواهد شد.

36. he ran afoul of the bureau chief and was fired
با رئیس دفتر نساخت و بیرونش کردند.

تخصصی

[ریاضیات] پخته شده

انگلیسی به انگلیسی

• dismissed from a job

پیشنهاد کاربران

متمایز
fire اخراج کردن
Fired اخراج شده
Hire متضاد استخدام کردن
Marry was fired last week
ماری هفته پیش اخراج شد
When the man fired everyone screamed
وقتی آن مرد آتش گرفت همه فریاد زدند
اخراج
You're fired. تو اخراجی
I'm firedیعنی بخاطر مشکلی که من داشتم اخراج شدم
ولیI was laid offیعنی مشکل از من نبوده که اخراج شدم بخاطر تعدیل نیرو
اخراج کردن , بر کنار کردن , عزم کردن , بیرون انداختن
سرخ شده: مثل تخم مرغ در ماهی تابه
حرارت دیدن
اخراج از شغل

بپرس