🔸 معادل فارسی:
• آتش نفس
• حرارت کلام
• شور گفتار
1. ( شاعرانه/عرفانی – اصلی ) : استعاره از قدرت، حرارت و تأثیر کلام یا گفتار؛ سخنی که چنان پرشور و آتشین است که گویی از دهان گوینده آتش بیرون می آید.
... [مشاهده متن کامل]
مثال: The prophet's words were like fire of breath, igniting hearts.
کلمات پیامبر همچون آتش نفس بود که دل ها را شعله ور می کرد.
2. ( اسطوره ای – اژدها ) : در اسطوره ها و داستان های تخیلی، اشاره به توانایی اژدهایان و موجودات افسانه ای در بازدم آتش.
مثال: The dragon's fire of breath melted the knight's armor.
آتش نفس اژدها، زره شوالیه را ذوب کرد.
3. ( پزشکی/طنز – نادر ) : گاهی به صورت طنزآمیز برای اشاره به بوی بد دهان یا سوزش سر دل ( سوزش معده که با بازدم همراه است ) استفاده می شود.
مثال: After eating that spicy food, he had a real fire of breath.
بعد از خوردن آن غذای تند، واقعاً آتش نفس داشت.
4. ( عاطفی – استعاری ) : بیان خشم، شور یا هیجان شدید از طریق کلمات.
مثال: She spoke with such fire of breath that everyone listened in awe.
او با چنان آتش نفسی سخن گفت که همه با شگفتی گوش می کردند.
• آتش نفس
• حرارت کلام
• شور گفتار
1. ( شاعرانه/عرفانی – اصلی ) : استعاره از قدرت، حرارت و تأثیر کلام یا گفتار؛ سخنی که چنان پرشور و آتشین است که گویی از دهان گوینده آتش بیرون می آید.
... [مشاهده متن کامل]
مثال: The prophet's words were like fire of breath, igniting hearts.
کلمات پیامبر همچون آتش نفس بود که دل ها را شعله ور می کرد.
2. ( اسطوره ای – اژدها ) : در اسطوره ها و داستان های تخیلی، اشاره به توانایی اژدهایان و موجودات افسانه ای در بازدم آتش.
مثال: The dragon's fire of breath melted the knight's armor.
آتش نفس اژدها، زره شوالیه را ذوب کرد.
3. ( پزشکی/طنز – نادر ) : گاهی به صورت طنزآمیز برای اشاره به بوی بد دهان یا سوزش سر دل ( سوزش معده که با بازدم همراه است ) استفاده می شود.
مثال: After eating that spicy food, he had a real fire of breath.
بعد از خوردن آن غذای تند، واقعاً آتش نفس داشت.
4. ( عاطفی – استعاری ) : بیان خشم، شور یا هیجان شدید از طریق کلمات.
مثال: She spoke with such fire of breath that everyone listened in awe.
او با چنان آتش نفسی سخن گفت که همه با شگفتی گوش می کردند.