filter through

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• به تدریج رسیدن / نفوذ کردن
• به سطح پایین تر رسیدن ( از طریقِ زنجیره )
• خود را به جایی رساندن / راه پیدا کردن
🔸 معنی دقیق در جمله ی مورد نظر:
به معنایِ به تدریج و آرام آرام به مصرف کننده رسیدن و تأثیرگذاشتن است. در متونِ اقتصادی، این عبارت برایِ اشاره به انتقالِ تدریجیِ تأثیرِ یک رویداد ( مانندِ افزایشِ قیمتِ نفت یا تحریم ) از سطوحِ بالاتر ( تولیدکننده، واردکننده ) به سطوحِ پایین تر ( مصرف کننده ) در زنجیره یِ تأمین به کار می رود. این عبارت بر فرایندِ تدریجی و زمان برِ رسیدنِ تأثیر تأکید دارد، نه یک تغییرِ ناگهانی.
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال:
The impact is already filtering through to consumers.
تأثیرِ آن ( افزایشِ قیمت ها ) در حالِ رسیدنِ تدریجی به مصرف کنندگان است.
The new tariffs on Chinese goods are beginning to filter through to retail prices.
تعرفه هایِ جدید بر کالاهایِ چینی، به تدریج در حالِ تأثیرگذاری بر قیمت هایِ خرده فروشی هستند.
The effects of the war in Ukraine are filtering through to global food and energy markets.
تأثیراتِ جنگ در اوکراین، به تدریج در حالِ رسیدن به بازارهایِ جهانیِ غذا و انرژی است.

"Filter through" means to pass gradually through a medium, or to move through something in a way that involves some form of selection, separation, or refinement.
به معنای عبور تدریجی از یک محیط است، یا حرکت از چیزی به گونه ای که شامل نوعی انتخاب، جداسازی یا تصفیه شود.
...
[مشاهده متن کامل]

به طور نمادین، این عبارت فرآیند گسترش تدریجی اطلاعات، احساسات یا ایده ها را توصیف می کند که به مرور درک می شوند. برای مثال، "ایده های جدید به مرور در جامعه منتقل می شوند. "
مترادف؛
Pass through
Percolate
Gradually spread
مثال؛
The sunlight filtered through the curtains and lit up the room.
Over time, the truth began to filter through all the lies.

If something filters down, in, out, or through, it appears or happens gradually or to a limited degree: [ I always adv/prep ] Reports of the accident began to filter in. [ I always adv/prep ] Sunlight filtered through the branches.