filled

/ˈfɪl//fɪl/

معنی: توپر
معانی دیگر: پر، انباشته، مملو، جازده

جمله های نمونه

1. filled with air
پر از هوا

2. filled to capacity
کاملا پر،به حد گنجایش

3. air filled voids of the soil
حفره های آکنده از هوا در خاک

4. he filled his cup
او فنجان خود را پر کرد.

5. he filled the brick joints with white cement
او درز میان آجرها را با سیمان سپید پر کرد.

6. he filled the office of presidency for six years
او شش سال مقام ریاست جمهوری را به عهده داشت.

7. he filled up his gas tank and headed for kashan
او تانک بنزین خود را پر کرد و عازم کاشان شد.

8. hossein filled his bowl with soup
حسین کاسه ی خود را پر از سوپ کرد.

9. i filled my plate with rice
بشقاب خود را پر از برنج کردم.

10. she filled her rôle quite well
او نقش خود را بسیار خوب ایفا کرد.

11. she filled me in on all of the family gossips
او همه ی شایعات فامیل را برایم به تفصیل شرح داد.

12. she filled the basin with hot water
تشت را پر از آب گرم کرد.

13. students filled the room
شاگردان اتاق را پر کردند.

14. they filled their guests with good food
آنان مهمانان خود را با خوراک خوب سیر کردند.

15. we filled their orders as rapidly as they came in
ما سفارش های آنها را به مجرد وصول اجرا می کردیم.

16. a heart filled with love
قلبی آکنده از عشق

17. a tightly filled suitcase
چمدانی که در آن خیلی چیز چپانده اند

18. dr. jamsheed filled the cavity in my tooth
دکتر جمشید کرم خوردگی دندان مرا پر کرد.

19. dr. jamshid filled my tooth
دکتر جمشید دندانم را پر کرد.

20. her eyes filled with tears
چشمانش پر از اشک شد.

21. her scream filled the house
جیغ او خانه را پر کرد.

22. his learning filled everyone with awe
دانش او همه را غرق در احترام و شگفتی کرد.

23. his threats filled us with terror
تهدیدهای او ما را پر از وحشت کرد.

24. mud had filled the gutter
گل و لای جوی را بسته بود.

25. that news filled all of us with depression
آن خبر همه ی ما را غرق در اندوه کرد.

26. the bottle filled
بطری پر شد.

27. the fluorescence filled the hall
نور شب نما تالار را پر کرد.

28. to be filled with joy
حظ کردن،مسرور شدن

29. to be filled with wonder
غرق در شگفتی شدن

30. her insulting letter filled me with indignation
نامه ی توهین آمیز او خلق مرا بسیار تنگ کرد.

31. her mind was filled with a jumble of ideas
مغزش پر از اندیشه های آشفته بود

32. his room is filled with memorabilia of early texas
اتاق او پر از اشیایی بود که خاطرات تگزاس قدیم را زنده می کرد.

33. nicotine fog had filled the room
دود نیکوتین اتاق را پر کرده بود.

34. the airplane was filled to capacity
هواپیما کاملا پر بود.

35. the courtroom was filled with spectators
تماشاچیان دادگاه را پر کرده بودند.

36. the glass was filled to the brim
لیوان لبالب بود.

37. the hall was filled with a babel of voices demanding money
تالار از صدای قیل و قال مردمی که پول می خواستند پر بود.

38. the hallway was filled with callers who had come to offer their condolences
راهرو پر از دیدارگرانی بود که برای عرض تسلیت آمده بودند.

39. the hole is filled in with cement
سوراخ با سمنت پر شده است.

40. the room was filled with smoke
اتاق پر از دود بود.

41. the stands were filled with thousands of spectators
هزاران تماشاچی صندلی های ورزشگاه را اشغال کرده بودند.

42. the wind had filled the sails out
باد توی بادبان ها افتاده بود.

43. their repeated assistance filled me with a sense of obligation
کمک های مکرر آنها مرا قرین منت کرد.

44. a moribund economy that filled the nation with despair
اقتصاد محکوم به زوال،که ملت را دستخوش نومیدی کرد

45. a writer who had filled his story with exuberant images and exaggerated statements
نویسنده ای که داستان خود را پر از استعارات پرتکلف و اظهارات مبالغه آمیز کرده بود

46. an air of luxury filled the room
اتاق مملو از مظاهر تجمل بود.

47. heavenly music swelled and filled the house
موسیقی آسمانی بلند شد و خانه را فرا گرفت.

48. heir cruelty to animals filled me with nausea
ظلم آنها به حیوانات مرا منزجر کرد.

49. his admission of guilt filled everyone with surprise
اعتراف او به گناه همه را غرق شگفتی کرد.

50. the driver's obvious drunkenness filled me with foreboding
مستی آشکار راننده مرا غرق در دلواپسی کرد.

51. the heater pipe is filled with soot
لوله ی بخاری پر از دوده است.

52. the traffic jam had filled the road up completely
تراکم وسایط نقلیه راه را کاملا بسته بود.

53. the wrestling champion's defeat filled everyone with despair
شکست قهرمان کشتی همه را غرق در نومیدی کرد.

54. their exclamations of joy filled the room
بانگ های شادیانه ی آنها تالار را پر کرد.

55. her appearance on the stage filled the audience with delight
ورود او به صحنه حضار را غرق در شعف کرد.

56. that violent and immoral movie filled us with repugnance
آن فیلم پرخشونت و غیراخلاقی ما را مملو از انزجار کرد.

57. the bursting of the firecracker filled them with fright
در رفتن ترقه آنها را وحشت زده کرد.

58. the names of the streets filled her with terrible mementos
نام آن خیابان ها برای او یادآوری خاطرات وحشتناکی بود.

59. an eccentric man whose house was filled with his own statues
آدمی غیرعادی که خانه اش از مجسمه های خودش پر بود

60. the appearance of the two-headed man filled everyone with astonishment
آشکار شدن مرد دوسر همه را بهت زده کرد.

61. the smell of kebbab arose and filled the house
بوی کباب متصاعد شد و خانه را فراگرفت.

62. the speaker was ill, so i filled in for him
سخنران مریض بود و من به جای او رفتم.

63. to force a book into a filled box
کتاب را در جعبه ی پر چپاندن

64. her artful modifications of the play's text filled everyone with admiration
دخل و تصرف های هنرمندانه ی او در متن نمایشنامه همه را غرق تحسین کرد.

65. he said: "a miser's greedy eyes will be filled either by contentment or by grave-dust"
گفت: "چشم تنگ دنیادوست را یا قناعت پرکند یا خاک گور"

66. she has a bad cold and her nose is filled with mucus
سرماخوردگی بدی دارد و اخلاط بینی او را گرفته است.

67. she played the piano so rarely that everyone was filled with admiration
او چنان عالی پیانو زد که همه غرق تحسین شدند.

68. when they brought in the coffin, a deep hush filled the room
وقتی تابوت را آوردند سکوت عمیقی اتاق را فراگرفت.

69. space out the lines so that the whole page is filled
فاصله ی سطور را بیشتر کن تا همه ی صفحه پر شود.

70. some of the depressions on the surface of the field were filled with water
برخی از فرورفتگی های پهنه ی دشت مملو از آب بودند.

مترادف ها

توپر (صفت)
solid, heavy, filled

به انگلیسی

• containing its full quantity; satisfied, satiated; having something placed inside, stuffed; stopped up; drilled and covered (about a cavity in a tooth)

پیشنهاد کاربران

پر شده
آکنده، پر ، انباشته، مملو، غرق در،
به معنی پر کردن چون فعل است
سرشار، لبریز، مالامال
توپر
پر از چیزی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما