fill with glee

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• ( اصطلاحی ) به مرور زمان ( کسی ) به آن علاقه مند شدن
• کم کم خوشش آمدن، توی دلیش جا باز کردن
• ذوق زدگی تدریجی، با گذشت زمان از آن خوشش آمدن
🔸 مثال ها:
"I wasn't sure about the new office layout, but it's grown on me. Now I like it. "
...
[مشاهده متن کامل]

از چیدمان جدید دفتر مطمئن نبودم، اما کم کم خوشم آمد. حالا دوستش دارم.
"Her voice is unusual; it grows on you the more you listen to it. "
صدای او غیرعادی است؛ هرچه بیشتر به آن گوش می دهی، بیشتر به دلت می نشیند.
"The design of the building was criticized at first, but it has since grown on the public. "
طراحی ساختمان در ابتدا مورد انتقاد قرار گرفت، اما از آن زمان به بعد کم کم مورد علاقه مردم قرار گرفته.

🔸 معادل فارسی:
• ( عاطفی ) از شادی و ذوق لبریز کردن
• ( روانی ) سرشار از شعف و خوشحالی کردن
• ( ادبی ) از خوشی و وجد پر شدن
🔸 مثال ها:
"The puppy filled with glee when its owner returned home after a long trip. "
...
[مشاهده متن کامل]

توله سگ وقتی صاحبش بعد از یک سفر طولانی به خانه برگشت، سرشار از شعف و خوشحالی شد.
"The news of his rival's misfortune filled him with glee. "
خبر بدشانسی رقیبش، او را از شادی بدخواهانه لبریز کرد.
"Her eyes filled with glee as she opened the acceptance letter from her dream university. "
وقتی نامه پذیرش از دانشگاه رویایی اش را باز کرد، چشمانش از شادی و ذوق برق زد.