🔸 معادل فارسی:
• ( عاطفی ) از شادی و ذوق لبریز کردن
• ( روانی ) سرشار از شعف و خوشحالی کردن
• ( ادبی ) از خوشی و وجد پر شدن
🔸 مثال ها:
"The puppy filled with glee when its owner returned home after a long trip. "
... [مشاهده متن کامل]
توله سگ وقتی صاحبش بعد از یک سفر طولانی به خانه برگشت، سرشار از شعف و خوشحالی شد.
"The news of his rival's misfortune filled him with glee. "
خبر بدشانسی رقیبش، او را از شادی بدخواهانه لبریز کرد.
"Her eyes filled with glee as she opened the acceptance letter from her dream university. "
وقتی نامه پذیرش از دانشگاه رویایی اش را باز کرد، چشمانش از شادی و ذوق برق زد.
• ( عاطفی ) از شادی و ذوق لبریز کردن
• ( روانی ) سرشار از شعف و خوشحالی کردن
• ( ادبی ) از خوشی و وجد پر شدن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
توله سگ وقتی صاحبش بعد از یک سفر طولانی به خانه برگشت، سرشار از شعف و خوشحالی شد.
خبر بدشانسی رقیبش، او را از شادی بدخواهانه لبریز کرد.
وقتی نامه پذیرش از دانشگاه رویایی اش را باز کرد، چشمانش از شادی و ذوق برق زد.