fill someone in

پیشنهاد کاربران

۱. در جریان گذاشتن ( فعل عبارتی ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی )
Can you fill me in on what happened at the meeting?
۲. توجیه کردن / شیرفهم کردن ( فعل عبارتی ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی )
The manager spent an hour filling the new employee in on the company's policies.
...
[مشاهده متن کامل]

۳. آمار دادن / اطلاع رسانی کردن ( فعل عبارتی )
I’ll fill you in on all the details when we meet for lunch.
۴. خبردار کردن / در جریانِ جزئیات قرار دادن ( فعل عبارتی )
Please fill her in on the project's progress so far.
۵. روشن کردنِ کسی نسبت به یک موضوع ( فعل عبارتی )
The detective asked the witness to fill him in on what she saw that night.
۶. گزارش دادن به کسی ( فعل عبارتی )
The assistant filled the director in on the day's events.
توضیح:
این اصطلاح زمانی به کار می رود که فردی اطلاعاتی را به دلیل غیبت یا بی اطلاعی از دست داده است و شما می خواهید آن خلاء اطلاعاتی را برای او پر کنید. در واقع، شما او را به اندازه ی دیگران ( که در جریان هستند ) آگاه می کنید. این عبارت هم در محیط های رسمی ( مانند جلسات کاری برای توضیح پروژه ) و هم در محیط های دوستانه ( برای تعریف کردنِ غیبت یا ماجرایی که فرد از آن بی خبر است ) کاربرد بسیار زیادی دارد.
کلمات و اصطلاحات مرتبط:
Inform / Brief / Update / Apprise / Enlighten / Clue in / Catch someone up / Give the lowdown / Give a rundown / Notify

To update someone
Tell somebody whats been going on
کسی رو در جریان قرار دادن
to tell someone the details about someone or something
کسی را بطور کامل مطلع کردن از یک موضوعی ، I fill you in on the latest news من شما را بطور کامل از آخرین اخبار مطلع میکنم