fiddly

جمله های نمونه

1. It was a time-consuming and fiddly job.
[ترجمه گوگل]این یک کار وقت گیر و مزخرف بود
[ترجمه ترگمان]این یک کار وقت گیر و پرزحمت بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. A fiddly task like threading a needle often makes you frown.
[ترجمه گوگل]یک کار بیهوده مانند کشیدن نخ سوزن اغلب شما را اخم می کند
[ترجمه ترگمان]کار پرزحمت مانند نخ کردن یک سوزن اغلب باعث می شود که شما اخم کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The capsules are fiddly to open.
[ترجمه گوگل]کپسول ها به راحتی باز می شوند
[ترجمه ترگمان]سینوس ها برای باز کردن پرزحمت هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Fixing the TV was a fiddly job .
[ترجمه گوگل]تعمیر تلویزیون کار مزخرفی بود
[ترجمه ترگمان]تعمیر این تلویزیون کار پرزحمت بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Filleting fish can be quite a fiddly job.
[ترجمه گوگل]فیله کردن ماهی می تواند یک کار کاملاً مزاحم باشد
[ترجمه ترگمان]ماهی filleting می تواند کار پرزحمتی داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Changing a fuse is one of those fiddly jobs I hate.
[ترجمه گوگل]تعویض فیوز یکی از آن کارهای مزخرف است که از آن متنفرم
[ترجمه ترگمان]تغییر یک فیوز یکی از معدود شغل هایی است که من از آن متنفرم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Zips are less fiddly than buttons.
[ترجمه گوگل]زیپ ها کمتر از دکمه ها بی نظم هستند
[ترجمه ترگمان]zips از دکمه ها کم تر پرزحمت هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Repairing a watch is a very fiddly job.
[ترجمه گوگل]تعمیر ساعت یک کار بسیار مشکل است
[ترجمه ترگمان]تعمیر یک ساعت کار پرزحمت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Fish can be fiddly to cook.
[ترجمه گوگل]ماهی را می توان به راحتی طبخ کرد
[ترجمه ترگمان]ماهی می تواند پرزحمت باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. I hate painting the fiddly bits in the corner.
[ترجمه گوگل]من از نقاشی کردن تکه های بیهوده در گوشه متنفرم
[ترجمه ترگمان] از نقاشی کردن یه تیکه چوب در گوشه متنفرم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. It was very fiddly to do with gloves on.
[ترجمه گوگل]این کار با دستکش بسیار عجیب بود
[ترجمه ترگمان]کار کردن با دستکش خیلی پرزحمت بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Cooking such small amounts of food can be fiddly and time consuming so try freezing baby-sized portions in ice cube trays.
[ترجمه گوگل]پختن چنین مقدار کمی غذا می‌تواند دشوار و زمان‌بر باشد، بنابراین سعی کنید قسمت‌های اندازه کودک را در قالب‌های یخ منجمد کنید
[ترجمه ترگمان]پخت وپز چنین مقادیر کمی از غذا می تواند آزاردهنده و وقت گیر باشد تا بخش های سایز کودک در سینی های یخ یخی را امتحان کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Buttons are fiddly so look out for ones sewn on to elastic loops.
[ترجمه گوگل]دکمه ها بی نظم هستند، بنابراین مراقب دکمه هایی باشید که روی حلقه های الاستیک دوخته شده اند
[ترجمه ترگمان]دکمه ها کمی پرزحمت هستند، بنابراین به دنبال ones که به حلقه های الاستیک دوخته شده اند، نگاه کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Others will find it far too fiddly and will prefer to continue working on larger, more striking pictures.
[ترجمه گوگل]دیگران آن را خیلی بی‌معنا می‌بینند و ترجیح می‌دهند به کار روی تصاویر بزرگ‌تر و چشمگیرتر ادامه دهند
[ترجمه ترگمان]برخی دیگر آن را بسیار پرزحمت می یابند و ترجیح می دهند به کار روی تصاویر بزرگ تر و more ادامه دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. This tin - opener is awfully fiddly.
[ترجمه گوگل]این قلع بازکن به طرز وحشتناکی بی نظم است
[ترجمه ترگمان]این در باز کننده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

انگلیسی به انگلیسی

• (british) bothersome, annoying, awkward
something that is fiddly is difficult to do or use, because it involves small or complicated objects; an informal word.

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• ظریف و دقیق / نیازمند دقت بالا
• پیچیده و پر دردسر ( به دلیل جزئیات ریز )
• دست وپاگیر / دشوار برای انجام یا استفاده
🔸 مثال ها:
Assembling this furniture is quite fiddly; you need a lot of patience.
...
[مشاهده متن کامل]

مونتاژ این مبلمان کاملاً ظریف و دقیق است؛ به صبر زیادی نیاز داری.
The buttons on this remote control are too fiddly for elderly people.
دکمه های این کنترل از راه دور برای افراد مسن خیلی ریز و دست وپاگیر است.
She spent hours on the fiddly task of repairing the watch.
ساعت ها را صرف کار ظریف و دقیقِ تعمیر ساعت کرد.

Repairing a watch is a fiddly job
complicated or detailed and awkward to do or use.
سخت , پیچیده