fibrin

/ˈfaɪbrən//ˈfaɪbrən/

معنی: فیبرین
معانی دیگر: (زیست شناسی) فیبرین، تار لخته (پروتئین غیرقابل حل خون که لخته ی خون از آن است)، ماده پروتئینی رشته مانند وغیر محلول

بررسی کلمه

اسم ( noun )
مشتقات: fibrinous (adj.)
• : تعریف: a tough, white, elastic protein formed in the clotting of blood.

جمله های نمونه

1. In the presence of fibrin, tissue type plasminogen activator converts plasminogen to plasmin, which subsequently cleaves the chromogenic substrate.
[ترجمه گوگل]در حضور فیبرین، فعال کننده پلاسمینوژن نوع بافت، پلاسمینوژن را به پلاسمین تبدیل می کند که متعاقباً بستر کروموژنیک را می شکافد
[ترجمه ترگمان]در حضور of، فعال کننده نوع بافت، plasminogen را به plasmin تبدیل می کند که متعاقبا بس تر chromogenic را می شکافد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Results After coculture with fibrin . mRNA expression of tPA. uPA and PAl - 1 in GEC elevated significantly .
[ترجمه گوگل]نتایج پس از کشت همزمان با فیبرین بیان mRNA tPA uPA و PAl - 1 در GEC به طور قابل توجهی افزایش یافت
[ترجمه ترگمان]نتایج پس از کشت مشترک با fibrin بیان mRNA of upa و pal - ۱ در GEC به طور معنی داری بالا رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Take fibrin supplements. With an adequate intake of fibrin, people will look 5 years younger.
[ترجمه گوگل]مکمل های فیبرین مصرف کنید با مصرف کافی فیبرین، افراد 5 سال جوان تر به نظر می رسند
[ترجمه ترگمان]مکمل های fibrin را در نظر بگیرید با دریافت مناسب of، افراد ۵ سال جوان تر به نظر خواهند رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. A proteolytic enzyme in plasma that dissolves fibrin and other blood clotting factors.
[ترجمه گوگل]یک آنزیم پروتئولیتیک در پلاسما که فیبرین و سایر عوامل انعقاد خون را حل می کند
[ترجمه ترگمان]آنزیم proteolytic در پلاسما که fibrin و دیگر عوامل انعقاد خون را حل می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. A fibrin adhesive agent was prepared from fresh human plasma by cryoprecipitation.
[ترجمه گوگل]یک عامل چسب فیبرین از پلاسمای تازه انسان با روش انجماد تهیه شد
[ترجمه ترگمان]یک عامل اتصال دهنده fibrin از پلاسما با استفاده از پلاسما توسط cryoprecipitation تهیه شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. As a kind of bioprotein agent, fibrin glue has been used for the carrier of drug sustained release except for hemostasis, blocking tissue defect, preventing tissue from adhesion.
[ترجمه گوگل]چسب فیبرین به عنوان نوعی عامل بیوپروتئین برای حامل رهایش پایدار دارو بجز هموستاز، مسدود کردن نقص بافت، جلوگیری از چسبندگی بافت استفاده شده است
[ترجمه ترگمان]به عنوان یک نوع از عامل bioprotein، چسب fibrin برای حمل مداوم دارو به جز for، مسدود کردن مسدود کننده بافت و جلوگیری از چسبندگی بافت به کار رفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Pooled modified fibrin was used to deliver the growth factor.
[ترجمه گوگل]فیبرین اصلاح شده ترکیبی برای تحویل فاکتور رشد استفاده شد
[ترجمه ترگمان]pooled اصلاح شده به منظور ارایه عامل رشد مورد استفاده قرار گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Fibrinolytic enzymes are agents that dissolve fibrin clots.
[ترجمه گوگل]آنزیم های فیبرینولیتیک عواملی هستند که لخته های فیبرین را حل می کنند
[ترجمه ترگمان]آنزیم های \"Fibrinolytic\" agents هستند که لخته fibrin رو حل می کنن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Objective To evaluate the effect of fibrin glue on preventing adhesion after celiac operation.
[ترجمه گوگل]هدف: بررسی اثر چسب فیبرین بر جلوگیری از چسبندگی پس از عمل سلیاک
[ترجمه ترگمان]هدف ارزیابی اثر چسب fibrin روی جلوگیری از چسبندگی پس از عملیات سلیاک
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Conclusion: Fibrin glue can be a good sustained release carrier of MTX or CDDP, except ADM.
[ترجمه گوگل]نتیجه‌گیری: چسب فیبرین می‌تواند یک حامل خوب رهش پایدار MTX یا CDDP به جز ADM باشد
[ترجمه ترگمان]نتیجه گیری: چسب fibrin می تواند یک حامل بار پایدار از MTX یا CDDP باشد، به جز ADM
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. After secretion into the blood, these four vitamin K-dependent proteins from part of the coaguLation (fibrin) through a series of enzymatic actions, and last the cruor process has been fulfilled.
[ترجمه گوگل]پس از ترشح در خون، این چهار پروتئین وابسته به ویتامین K از بخشی از انعقاد (فیبرین) از طریق یک سری اقدامات آنزیمی انجام می شود و در آخر فرآیند cruor انجام می شود
[ترجمه ترگمان]پس از ترشح خون، این چهار پروتیین وابسته به ویتامین کا به بخشی از the (fibrin)از طریق یک سری اقدامات آنزیمی، و آخرین فرآیند cruor انجام شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Conclusion: Fibrin sealant occlusion method is effective for the postoperative enterocutaneous fistula.
[ترجمه گوگل]نتیجه گیری: روش انسداد فیبرین سیلانت برای فیستول انتروکوتانئوس بعد از عمل موثر است
[ترجمه ترگمان]نتیجه گیری: روش انسداد زوار sealant برای فیستول postoperative enterocutaneous موثر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The necrotic epithelium becomes embedded in exuding fibrin and red and white cells, so that a grayish pseudomembrane is formed-commonly over the tonsils, pharynx or larynx.
[ترجمه گوگل]اپیتلیوم نکروزه در فیبرین تراوش کننده و گلبول های قرمز و سفید قرار می گیرد، به طوری که یک غشای کاذب مایل به خاکستری - معمولاً روی لوزه ها، حلق یا حنجره تشکیل می شود
[ترجمه ترگمان]بافت پوششی از بافت necrotic در exuding و سلول های سفید و سفید قرار داده می شود، به طوری که a خاکستری رنگی معمولا بر روی the، حلق یا حنجره شکل می گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The fibrin exudation was occurred in 10 eyes. IOP elevation was found in 4 eyes.
[ترجمه گوگل]تراوش فیبرین در 10 چشم انجام شد افزایش IOP در 4 چشم مشاهده شد
[ترجمه ترگمان]The fibrin در ۱۰ چشم اتفاق افتاد ارتفاع IOP در ۴ چشم یافت شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Objective To evaluate the effects of fibrin glue and gatifloxacin on preventing adhesion and local infection of tendon after tenorrhaphy.
[ترجمه گوگل]هدف: بررسی اثرات چسب فیبرین و گاتی فلوکساسین در جلوگیری از چسبندگی و عفونت موضعی تاندون پس از تنورافی
[ترجمه ترگمان]هدف ارزیابی اثرات چسب fibrin و gatifloxacin در جلوگیری از چسبندگی و عفونت موضعی of بعد از tenorrhaphy
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

فیبرین (اسم)
fibrin

تخصصی

[نساجی] فیبرین

انگلیسی به انگلیسی

• insoluble fibrous protein involved in the blood clotting process in vertebrates (chemistry)

پیشنهاد کاربران

جهت اطلاعات بیشتر به "فیبرینوژن" و "فیبرین" در آبادیس مراجعه کنید.
تار لخته ( اسم ) : پروتئینی که توسط فیبرینوژن تولید می شود و به انعقاد خون کمک می کند

بپرس