🔸 معادل فارسی:
• ( اصلی ) مجذوب شدن، طلسم شدن، مسحور شدن
• تحت تأثیر شدید ( جذابیت، شخصیت، یا قدرت ) کسی قرار گرفتن
• چنان تحت تأثیر قرار گرفتن که نتوانی مقاومت کنی
🔸 مثال ها:
( عشق و رمانس )
... [مشاهده متن کامل]
"From the moment they met, he fell under her spell and couldn't think of anyone else. "
از همان لحظه ای که همدیگر را دیدند، او مسحورش شد و نمی توانست به کس دیگری فکر کند.
( موسیقی و هنر )
"The whole concert hall fell under the spell of the violinist's breathtaking performance. "
تمام سالن کنسرت طلسم اجرای نفس گیر ویولونیست شدند ( مجذوب شدند ) .
( داستان و ادبیات )
"As a child, I fell under the spell of adventure novels and dreamed of exploring the world. "
در کودکی، طلسم رمان های ماجراجویی شدم و آرزوی کشف جهان را داشتم.
( منفی – نفوذ مخرب )
"The investors fell under the spell of the con artist's promises of easy wealth. "
سرمایه گذاران طلسم وعده های ثروت آسان آن کلاهبردار شدند ( فریب خوردند ) .
• ( اصلی ) مجذوب شدن، طلسم شدن، مسحور شدن
• تحت تأثیر شدید ( جذابیت، شخصیت، یا قدرت ) کسی قرار گرفتن
• چنان تحت تأثیر قرار گرفتن که نتوانی مقاومت کنی
🔸 مثال ها:
( عشق و رمانس )
... [مشاهده متن کامل]
از همان لحظه ای که همدیگر را دیدند، او مسحورش شد و نمی توانست به کس دیگری فکر کند.
( موسیقی و هنر )
تمام سالن کنسرت طلسم اجرای نفس گیر ویولونیست شدند ( مجذوب شدند ) .
( داستان و ادبیات )
در کودکی، طلسم رمان های ماجراجویی شدم و آرزوی کشف جهان را داشتم.
( منفی – نفوذ مخرب )
سرمایه گذاران طلسم وعده های ثروت آسان آن کلاهبردار شدند ( فریب خوردند ) .
جادو شدن
مسحور و مجذوب کسی یا چیزی شدن