feeling the sting

پیشنهاد کاربران

۱. سوختن / احساس سوزش کردن ( ناشی از زخم یا نیش ) ( عبارت فعلی )
I am still feeling the sting of the bee on my arm.
۲. ضربه خوردن / آسیب دیدن ( به ویژه در شکست یا فقدان ) ( عبارت فعلی ) ( ترجمه رایج در زبان فارسی )
...
[مشاهده متن کامل]

The company is feeling the sting of the recent stock market crash.
۳. چوبِ چیزی را خوردن ( اصطلاح / عبارت فعلی )
He is now feeling the sting of his reckless behavior.
۴. آزرده خاطر شدن / به دل گرفتن ( ناشی از حرف یا نقد ) ( عبارت فعلی )
She was still feeling the sting of his harsh criticism during the meeting.
۵. تحت فشار قرار گرفتن ( معمولاً فشار مالی یا اقتصادی ) ( عبارت فعلی )
Many families are feeling the sting of rising inflation and fuel prices.
۶. گزیده شدن ( به معنای استعاری و آسیب دیدن از یک اتفاق ) ( عبارت فعلی )
After the betrayal, he was feeling the sting of lost trust.
۷. طعم تلخ چیزی را چشیدن ( عبارت فعلی )
The champion is feeling the sting of defeat for the first time in years.
۸. احساسِ پشیمانی و عذاب وجدان داشتن ( عبارت فعلی )
He is feeling the sting of conscience for how he treated his parents.
توضیح:
این اصطلاح در دو سطح فیزیکی و روانی کاربرد دارد. در سطح فیزیکی، به معنای احساس درد تیز و سوزناک ناشی از نیش حشرات یا جراحت است. اما در کاربرد رایج تر و استعاری، به معنای تجربه کردن اثرات ناگوار، دردناک یا تحقیرآمیزِ یک اتفاق است. این اتفاق می تواند یک شکست ورزشی، یک نقد تند، یک بحران مالی یا حتی عواقب یک تصمیم اشتباه باشد. به زبان ساده، وقتی کسی می گوید "feeling the sting"، یعنی درد و فشارِ ناشی از یک ضربه ( عاطفی، مالی یا اعتباری ) را با تمام وجود حس می کند.
کلمات و اصطلاحات مرتبط:
Smarting / Hurting / Suffering / Feeling the pinch / Wounded / Distressed / Impacted / Grievously affected / Reeling from / Recoiling / Bitterness / Pained / Agonizing