feel unwell

پیشنهاد کاربران

احساس ناخوشی کردن
"I’m sorry, I can't come to the meeting. I’m feeling unwell. "
( متأسفم، نمی توانم به جلسه بیایم. حالم ناخوش است. )
Example: "I had to leave the party early because I started to feel unwell. "
...
[مشاهده متن کامل]

( مجبور شدم مهمانی را زود ترک کنم چون شروع کردم به احساس ناخوشی. )
Example: "The manager is feeling unwell today and won't be in the office. "
( مدیر امروز حالش مساعد نیست و در دفتر نخواهد بود. )