feel terrible

پیشنهاد کاربران

حال بد داشتن - حال اقتضاح داشتن
Example: "I feel terrible; I’ve been coughing all night. "
( حالم خیلی بده؛ تمام شب داشتم سرفه می کردم. )
Example: "I feel terrible about forgetting your birthday. "
( بخاطر فراموش کردن تولدت، خیلی ناراحتم / عذاب وجدان دارم. )
بسیار ناراحت شدن
احساس ناراحتی/تأسف
phrase :
احساس بدی داشتن ( ناشی از ترس، بیماری، عصبانیت، مشکلات روحی و . . . . )
بدحال بودن ( ناشی از ترس، بیماری، عصبانیت، مشکلات روحی و . . . . )
افتضاح بودن حال و شرایط جسمی یا روحی
به عنوان مثال :
I feel absolutely terrible today
منابع• https://www.ldoceonline.com/dictionary/terrible• https://www.macmillandictionary.com/dictionary/british/terrible• https://www.collinsdictionary.com/dictionary/english/terrible
بدحال بودن