با عقل جور در آمدن
Ex. This is the only thing that feels right in my�life today.
این تنها چیزیه که توی زندگی امروز� من با عقل جور در میاد.
این تنها چیزیه که توی زندگی امروز� من با عقل جور در میاد.
موقع چیزی شدن
When it feels right , walk into the road.
وقتی موقعش شد، قدم بذار به جاده.
وقتی موقعش شد، قدم بذار به جاده.
احساس درستی داشتن.
احساس راحتی کردن
احساس درستی داشتن
احساس راحتی کردن مثلا لباسی که راحت است.
به دل نشستن
احساس راحتی داشتن.