🔸 معادل فارسی:
• نظر یا عقیده ی کسی را جویا شدن
• سنجیدن ( فضا یا نظر دیگران )
• محتاطانه بررسی کردن
• سر انگشت گذاشتن روی نظر کسی
🔸 مثال ها:
• “I need to feel out my boss before I suggest a new project. ”
... [مشاهده متن کامل]
قبل از اینکه پروژه ی جدیدی رو پیشنهاد بدم، باید نظر رئیسم رو محتاطانه جویا بشم.
• “We're just feeling out the market to see if there's demand for this product. ”
ما داریم بازار رو بررسی می کنیم تا ببینیم برای این محصول تقاضا هست یا نه.
• “She felt out her friends' opinions on the controversial topic. ”
او نظر دوستانش رو درباره ی موضوع جنجالی محتاطانه جویا شد.
🔸 ساختار:
• "Feel someone out" = نظر کسی را جویا شدن.
• "Feel out something" = فضای یک موقعیت یا بازار را سنجیدن.
نظر کسی کسی و راجع به چیزی پرسیدن
فکر کسی را خواندن
مزه دهن کسی را چشیدن
ته و تو چیزی درآوردن جوری که سوال های غیر مستقیم بپرسی طرف نفهمه.
برانداز کردن
سر و گوش آب دادن
از زیر زبان کسی حرفی یا فکری را بیرون کشیدن
جستجو کردن به صورت کورمال کورمال
با دقت و با احتیاط حرکت کردن برای دانستن چیزی؛ آهسته و با احتیاط قدم بر داشتن در جایی تاریک؛ فهمیدن اینکه فرد در مورد فلان شخص یا فلان چیز چه فکر و عقیده ای دارد