🔸 معادل فارسی:
احساس پستی کردن : حس خساست و فرومایگی داشتن : احساس بدی نسبت به خود داشتن : حس اینکه آدم پست و خسیسی هستی : خود را حقیر و خسیس حس کردن
🔸 مثال ها:
• Discussing money always ended with me feeling mean.
... [مشاهده متن کامل]
صحبت درباره ی پول همیشه به این ختم می شد که احساس خساست کنم.
• I felt mean for not paying my share.
از اینکه سهمم را پرداخت نکردم، احساس پستی کردم.
• She felt mean for refusing to lend him money.
او از اینکه حاضر نشد به او پول قرض دهد، احساس خساست کرد.
• He felt mean for not helping his brother.
او از اینکه به برادرش کمک نکرد، احساس بدی نسبت به خودش داشت.
احساس پستی کردن : حس خساست و فرومایگی داشتن : احساس بدی نسبت به خود داشتن : حس اینکه آدم پست و خسیسی هستی : خود را حقیر و خسیس حس کردن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
صحبت درباره ی پول همیشه به این ختم می شد که احساس خساست کنم.
از اینکه سهمم را پرداخت نکردم، احساس پستی کردم.
او از اینکه حاضر نشد به او پول قرض دهد، احساس خساست کرد.
او از اینکه به برادرش کمک نکرد، احساس بدی نسبت به خودش داشت.