🔸 معادل فارسی:
نگران جان خود بودن : دلشوره ی خطر جانی داشتن : از ترس آسیب جسمی دلواپس بودن : نگران سلامتی و جان خود بودن : ترس از صدمه دیدن
🔸 مثال ها:
• He started to feel bad about his neck when the threats began.
... [مشاهده متن کامل]
وقتی تهدیدها شروع شد، کم کم نگران جان خودش شد.
• I'm feeling bad about my neck in this part of town.
در این قسمت شهر، دارم نگران جانم می شوم.
• If you keep provoking them, you'll feel bad about your neck.
اگر مدام تحریکشان کنی، نگران جانت خواهی شد.
نگران جان خود بودن : دلشوره ی خطر جانی داشتن : از ترس آسیب جسمی دلواپس بودن : نگران سلامتی و جان خود بودن : ترس از صدمه دیدن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
وقتی تهدیدها شروع شد، کم کم نگران جان خودش شد.
در این قسمت شهر، دارم نگران جانم می شوم.
اگر مدام تحریکشان کنی، نگران جانت خواهی شد.