🔸 معادل فارسی:
• تغذیه کردن / خوراندن ( به کسی یا حیوانی )
• ( در کاربرد روزمره ) به اندازه ی کافی غذا دادن
• ( در کاربرد کشاورزی ) پروار کردن ( دام یا طیور )
🔸 مثال ها:
The farmer feeds up the cattle before winter.
... [مشاهده متن کامل]
کشاورز قبل از زمستان، دام ها را پروار می کند.
You need to feed up the chickens if you want more eggs.
اگر می خواهی تخم مرغ بیشتری داشته باشی، باید به جوجه ها غذا بدهی ( پروارشان کنی ) .
She feeds up her cat with high - quality food.
او به گربه اش با غذای باکیفیت غذا می دهد.
• تغذیه کردن / خوراندن ( به کسی یا حیوانی )
• ( در کاربرد روزمره ) به اندازه ی کافی غذا دادن
• ( در کاربرد کشاورزی ) پروار کردن ( دام یا طیور )
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
کشاورز قبل از زمستان، دام ها را پروار می کند.
اگر می خواهی تخم مرغ بیشتری داشته باشی، باید به جوجه ها غذا بدهی ( پروارشان کنی ) .
او به گربه اش با غذای باکیفیت غذا می دهد.
به شکم خود رسیدن ( خوب غذا خوردن )
خسته شدن
او از کارش خسته شده
تغذیه شدن