feed into

تخصصی

[ریاضیات] به عنوان ورودی دادن، داده شدن، خوراک دادن، دادن

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی
- وارد کردن ( اطلاعات/انرژی/منابع )
- تغذیه کردن ( سیستم یا فرآیند )
- منجر شدن به / دامن زدن به ( در معنای استعاری )
- در محاوره: ریختن توی چیزی، باعث شدن
- - -
...
[مشاهده متن کامل]

## 🔸 تعریف ها
1. ** ( فیزیکی/فنی – اصلی ) :** وارد کردن چیزی ( مثل داده، انرژی، مواد ) به سیستم یا دستگاه.
- مثال: *The data feeds into the computer system. *
داده ها وارد سیستم کامپیوتری می شوند
2. ** ( استعاری – عمومی ) :** عاملی که باعث تقویت یا دامن زدن به چیزی می شود.
- مثال: *His anger fed into the conflict. *
خشم او به درگیری دامن زد
3. ** ( مدیریتی/اجتماعی ) :** مشارکت یا تأثیرگذاری در یک فرآیند یا نتیجه.
- مثال: *The survey results will feed into the final report. *
نتایج نظرسنجی در گزارش نهایی لحاظ خواهد شد
- - -
## 🔸 مترادف ها
contribute to – lead to – result in – channel into – fuel
- - -
## 🔸 مثال ها
- *The information feeds into the database. *
اطلاعات وارد پایگاه داده می شود
- *Her comments fed into the misunderstanding. *
حرف های او به سوءتفاهم دامن زد
- *The new policy will feed into the company’s strategy. *
سیاست جدید در راهبرد شرکت لحاظ خواهد شد

ارسال کردن
توزیع شدن
حمایت / تأیید کردن
[هزاره]
feed sth into sb/sth
خوراندن به، وارد کردن به، دادن به
[سکه] انداختن در
رساندن به
Feed your money into vending machine . سکه انداختن داخل دستگاه . . .


feed into something
​to have an influence on the development of something
تاثیرگذاری بر توسعه ی چیزی
The report's findings will feed into company policy

From Longman Dictionary of Contemporary English
feed into something ( phrasal verb ) :
to have an effect on something or help to make it happen
The influence of Italian designer fashion feeds into sports fashion
کمک کردن در
تأثیر گذاشتن بر
موجبِ چیزی شدن
به صَرفِ . . . رسیدن/بودن، به خوردِ . . . دادن
تغذیه کردن ( تامین کردن )
تزریق کردن به
ماده اولیه وارد دستگاهی کردن
تاثیر داشتن بر چیزی
to have an effect on something or help to make it happen
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٥)