feasting

شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. christmas is a period of feasting and thanksgiving
کریسمس دوران جشن و شکرگزاری است.

2. Fasting comes after feasting.
[ترجمه ترگمان]روزه گرفتن بعد از جشن گرفتن می آید
[ترجمه گوگل]روزه پس از پیاده روی می آید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. They celebrated by feasting all day.
[ترجمه ترگمان]همه روز را جشن گرفته بودند
[ترجمه گوگل]آنها تمام روز را با جشن می گیرند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They were making merry with feasting and wine.
[ترجمه ترگمان]آن ها با ضیافت و شراب شاد و شاد بودند
[ترجمه گوگل]آنها با جشن و شراب جشن گرفتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She stood feasting her eyes on the view.
[ترجمه ترگمان]در حالی که چشمانش را به منظره دوخته بود، ایستاده بود
[ترجمه گوگل]او ایستاده بود جشن چشم خود را در نظر
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Bright lights illuminated the revels and feasting.
[ترجمه ترگمان]نوره ای روشن، revels و مهمانی را روشن می کرد
[ترجمه گوگل]چراغ های روشن روشن و پر زرق و برق را روشن کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. There is feasting and singing till late at night.
[ترجمه ترگمان]تا دیروقت شب مهمانی و آواز می خوانند و آواز می خوانند
[ترجمه گوگل]جشن و آواز تا دیر وقت شب وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Bawdiness has been toned down and feasting reduced to sadly impersonal uniformity.
[ترجمه ترگمان]Bawdiness کاهش یافت و به طور خفیف به یکنواختی غیر شخصی تبدیل شد
[ترجمه گوگل]رعب و وحشتی کاهش یافته است و جشن می گیرد به یکنواختی غم انگیز غیر شخصی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. He sat there feasting.
[ترجمه ترگمان]آنجا نشسته بود و نشسته بود
[ترجمه گوگل]او نشسته بود جشن می گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. What the men brought home was ceremonial food, feasting food, not the food of every day.
[ترجمه ترگمان]آنچه که مردان به خانه آورده بودند غذای تشریفاتی، میهمانی غذا، و نه غذای هر روزه بود
[ترجمه گوگل]آنچه که مردان به خانه آوردند غذای تشریفاتی بود، غذا خوردن، و نه غذا هر روز
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Often after lavish feasting, enormous pies would be brought to the banquet table.
[ترجمه ترگمان]اغلب پس از میهمانی پر زرق و برق، پای عظیم به میز ضیافت آورده می شد
[ترجمه گوگل]اغلب پس از صرف شاد بودن، کیک های عظیم به میز ضیافت آورده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. There are professionals feasting on rare weekday picnics of wine and poultry and biscuits.
[ترجمه ترگمان]متخصصانی وجود دارند که در جشن روز هفته نادر از شراب و ماکیان و بیسکوییت جشن گرفته می شوند
[ترجمه گوگل]کارشناسان جشن می گیرند در ناهارخوری روزانه نوشیدنی شراب و مرغ و بیسکویت ها
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. These festivals could be celebrated with feasting.
[ترجمه ترگمان]این فستیوال ها ممکن است با میهمانی جشن گرفته شوند
[ترجمه گوگل]این جشنواره ها را می توان با جشن جشن گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. In the wooden fortress they were still feasting when the princess's army came in sight.
[ترجمه ترگمان]وقتی که ارتش پرنسس از نظر ناپدید شد، هنوز در دژ چوبی جشن گرفته بودند
[ترجمه گوگل]در قلعه چوبی آنها هنوز هم جشن زمانی که ارتش شاهزاده خانم در معرض دید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• attending a banquet; eating a large meal

پیشنهاد کاربران

جشن و شادی

جشن
بزم
سور
عیش
eating special large meals with lots of people
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما