far off

/ˈfɑːrˈɒf//fɑːrɒf/

پرت، خیلی دور، دوردست، دور افتاده دور

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
• : تعریف: at or from a distance; a long way away; distant.

- the far-off sound of church bells
[ترجمه گوگل] صدای دور ناقوس کلیسا
[ترجمه ترگمان] صدای ناقوس کلیسا
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
• : تعریف: distant in space or time; remote.
متضاد: nearby
مشابه: distant, far, remote

انگلیسی به انگلیسی

• distant, remote
a far-off place is a long distance away.
a far-off time is a long time away in the future or past.

پیشنهاد کاربران

Located at a great distance; distant in space or time.
واقع در فاصله زیاد؛ دور در فضا یا زمان.
در معنای مجازی، می تواند به چیزی اشاره داشته باشد که غیرمحتمل یا به زودی قابل دستیابی نیست.
مثال؛
...
[مشاهده متن کامل]

"The village is far off from the city. "
"Her dreams seemed far off, but she kept working towards them. "
"In the far - off future, we may find solutions to these problems. "

دور از حقیقت، دور از واقعیت
۱. دور ۲. دور دست. دور افتاده ۳. قدیم. گذشته. گذشته دور
مثال:
But how can they attain it from a far off place.
اما آنها چگونه از مکانی دور دست به آن دست خواهند یافت؟
دور افتاده
Far - off
Far - flung
Faraway
Remote
but it was not far off
اما خیلی هم فاصله نداشت
دورافتاده
across the seas ( =far away )
به معنای remote
پرت و درو
A long way
نیمه اول دوره خشکی گاو
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١١)

بپرس