faltered

پیشنهاد کاربران

دچار تردید شدن، لغزیدن، ناتوانی در ادامه دادن، کاهش یافتن
| تردید کردن | She faltered for a moment before answering the question. | او برای لحظه ای قبل از پاسخ دادن به سوال تردید کرد. |
| لغزیدن | His voice faltered as he spoke about his experiences. | صدایش در حین صحبت درباره تجربیاتش لغزید. |
...
[مشاهده متن کامل]

| ناتوانی در ادامه دادن | The project faltered due to lack of funding. | پروژه به دلیل کمبود بودجه ناتوان شد. |
| کاهش یافتن | Her enthusiasm faltered when she faced criticism. | اشتیاق او زمانی که با انتقاد مواجه شد، کاهش یافت. |

بپرس