fall from the face of the earth

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی
• از روی زمین محو شدن
• غیب شدن
• ناپدید شدن کامل
- - -
## 🔸 تعریف ها
1. ** ( ادبی – اصلی ) :** توصیف ناپدید شدن کامل کسی یا چیزی، انگار که دیگر وجود ندارد.
...
[مشاهده متن کامل]

- *مثال:* He seemed to fall from the face of the earth after the scandal.
او بعد از رسوایی انگار از روی زمین محو شد.
2. ** ( محاوره ای – کاربردی ) :** وقتی کسی ناگهان ارتباطش را قطع می کند و دیگر هیچ خبری از او نیست.
- *مثال:* She fell from the face of the earth after moving abroad.
او بعد از مهاجرت انگار از روی زمین محو شد.
3. ** ( استعاری – عمومی ) :** برای بیان غیبت طولانی یا بی خبری کامل.
- *مثال:* The company fell from the face of the earth after bankruptcy.
شرکت پس از ورشکستگی انگار از روی زمین محو شد.
- - -
## 🔸 مثال ها
• After the breakup, he fell from the face of the earth.
بعد از جدایی، او انگار از روی زمین محو شد.
• The singer fell from the face of the earth after her last album.
خواننده بعد از آخرین آلبومش انگار غیب شد.
• They fell from the face of the earth once the project ended.
آن ها بعد از پایان پروژه انگار از روی زمین محو شدند.