fair warning

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• ( اصلی ) اخطار منصفانه، هشدار قبلی، خبر قبلی
• بهت گفته بودم ( در بافت غیررسمی و انتقادی )
• حق با من بود ( در پاسخ به اتفاقی که قبلاً در موردش هشدار داده شده )
🔸 مثال ها:
...
[مشاهده متن کامل]

( محاوره – اخطار با عواقب )
"Fair warning, I'm in a bad mood today, so don't push me. "
�قبلاً بهت می گم، امروز حالم گرفته، پس من رو اذیت نکن. �
( بعد از وقوع پیش بینی شده )
"You didn't study and you failed the test? Fair warning. "
درس نخوندی و امتحانت رو مردودی؟ تقصیر خودته ( بهت نگفتم؟ ) .
( موقعیت کاری/گیمینگ )
"As a fair warning, our internet connection can get unstable during storms. "
به عنوان یک اخطار منصفانه / فقط خبردار باشید که اتصال اینترنت ما توی طوفان قطع می شه.
( در رابطه عاطفی )
"I'm giving you fair warning: if you lie to me again, we're done. "
رو راست می گم / اخطار منصفانه می دم، اگه دوباره بهم دروغ بگی، رابطه مون تمومه.

enough warning to be able to avoid something bad
ترجمه تحت اللفظی: "هشدار کافی"
اما بهتر است به همان صورت "هشدار" ترجمه شود
مثال:
Fair warning: it’s going to get
uncomfortable.
هشدار: این کار آسان نیست ( قرار است سخت باشد )