fair play

/fɛr pleɪ//feə pleɪ/

معنی: پاکبازی
معانی دیگر: (رفتار منصفانه و طبق مقررات به ویژه با مشتریان یا رقیبان یا هم بازی ها) جوانمردی، انصاف و مروت، بی شیله پیله بودن، رازی، شرایط برابر
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: the act of following, honorably, the established rules of a game or sport; honorable conduct in business or any other competitive activity.

جمله های نمونه

1. His sense of decency and fair play made him refuse the offer.
[ترجمه ترگمان]حس ادب و ادب به او دست داد که پیشنهادش را رد کند
[ترجمه گوگل]حس او از شایستگی و بازی عادلانه او را از این پیشنهاد رد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. There must be fair play whatever the competition is.
[ترجمه ترگمان]باید منصفانه باشه که مسابقه هر چیزی که هست باشه
[ترجمه گوگل]باید رقابت عادلانه ای داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The spirit of fair play is sadly missing from the sport these days.
[ترجمه ترگمان]این روزها روح بازی منصفانه از ورزش تنگ نمی شود
[ترجمه گوگل]در این روزها ورزش روحیه بازی عادلانه از دست رفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He has a reputation for fair play and good sportsmanship.
[ترجمه ترگمان] اون یه شهرت برای بازی جوانمردانه و ورزش خوب داره
[ترجمه گوگل]او شهرت خوبی برای بازی عادلانه و ورزشی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The committee's job is to ensure fair play between all the political parties and candidates during the election.
[ترجمه ترگمان]وظیفه این کمیته تضمین نمایش عادلانه بین همه احزاب سیاسی و نامزدها در طی انتخابات است
[ترجمه گوگل]کار کمیته این است که اطمینان از بازی عادلانه بین تمام احزاب و کاندیداهای سیاسی در انتخابات داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The film tears down the cosy myths about fair play in war.
[ترجمه ترگمان]فیلم بر روی افسانه های cosy در مورد نمایش عادلانه در جنگ اشک می ریزد
[ترجمه گوگل]این فیلم افسانه های گرسنه را درباره بازی عادلانه در جنگ فرو می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The task of the organization is to ensure fair play when food is distributed to the refugees.
[ترجمه ترگمان]وظیفه سازمان تضمین نمایش عادلانه زمانی است که غذا به پناهندگان توزیع می شود
[ترجمه گوگل]وظیفه سازمان این است که اطمینان حاصل شود که غذا به پناهندگان توزیع شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Also, Haines reckons that fair play has helped it win repeat orders.
[ترجمه ترگمان]همچنین، هینز فکر می کند که بازی منصفانه به این حزب کمک کرده است تا دستورها تکرار شود
[ترجمه گوگل]همچنین، هینس معتقد است که بازی منصفانه به آن کمک کرده است تا دستورات تکراری را به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. It was fair play, wasn't it, my lad, absolutely fair play.
[ترجمه ترگمان]این بازی منصفانه بود، نه، پسرک من، واقعا بازی خوبی بود
[ترجمه گوگل]این بازی عادلانه بود، آیا، پسر من، بازی کاملا منصفانه نبود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. At a practical level, we see fair play, and deliver the groceries.
[ترجمه ترگمان]در سطح عملی، ما بازی منصفانه را می بینیم و خواربار را تحویل می دهیم
[ترجمه گوگل]در سطح عملی، بازی منصفانه ای را مشاهده می کنیم و مواد غذایی را عرضه می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Curiosity alone kept me there, and fair play.
[ترجمه ترگمان]تنها کنجکاوی مرا در آنجا نگه داشت و بازی عادلانه
[ترجمه گوگل]کنجکاوی تنها من را در آنجا نگه داشت و بازی عادلانه داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. We stand for fair play.
[ترجمه ترگمان]ما منتظر یک بازی منصفانه هستیم
[ترجمه گوگل]ما برای بازی عادلانه ایستاده ایم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Ever keen to see fair play, we are happy to oblige the handsomely-coiffed Cumbrian arts supremo.
[ترجمه ترگمان]ما تا به حال مشتاق تماشای بازی های منصفانه هستیم، خوشحالیم که the هنرهای زیبا و handsomely را به خود اختصاص می دهیم
[ترجمه گوگل]همیشه مشتاق دیدن بازی عادلانه هستیم، ما خوشحال هستیم که هنرهای زیبا Cumbrian را به نمایش می گذاریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. It doesn't feel like fair play, but I have to forgive them.
[ترجمه ترگمان]این احساس منصفانه نیست، اما من باید آن ها را ببخشم
[ترجمه گوگل]این مثل بازی عادلانه نیست، اما من باید آنها را ببخشم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

پاکبازی (اسم)
fair dealing, fair play, sporting blood

به انگلیسی

• playing or behaving according to the rules; justice
if you want fair play, you want everyone to be treated in a reasonable and just way.

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما