fail on every count

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
در همه زمینه ها شکست خوردن
از هر نظر ناموفق بودن
هیچ چیز درست پیش نرفتن
🔸 مثال ها:
"The new policy failed on every count — it was costly, ineffective, and unpopular. "
سیاست جدید از هر نظر شکست خورد — هم پرهزینه بود، هم بی اثر، هم محبوبیتی نداشت.
...
[مشاهده متن کامل]

"His plan failed on every count and had to be completely revised. "
برنامه اش در همه زمینه ها ناموفق بود و باید کاملاً بازنویسی می شد.
"The product failed on every count, from design to functionality. "
محصول از طراحی گرفته تا عملکرد، در همه چیز شکست خورد.
⚠️ این عبارت اصلیت حقوقی داره — در دادگاه count به معنای �اتهام� هست:
"He was found guilty on every count. "
در همه اتهامات مجرم شناخته شد. ⚖️
ولی در زبان روزمره به معنای �جنبه یا معیار� استفاده می شه.