برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1732 100 1
شبکه مترجمین ایران

funky

/ˈfəŋki/ /ˈfʌŋki/

معنی: بد بو، بوی ناه گرفته
معانی دیگر: (محلی) بد بو، دارای بوی نم و کپک زدگی، (انگلیس - خودمانی) شیک، وابسته به موسیقی ((بلوز)) یا موسیقی مذهبی، (خودمانی) قدیمی مسلک، عجیب و غریب، غیر عادی، نا روال، نا جور، (خودمانی) بسیار احساساتی، (خودمانی) غیر رسمی، بی رو در بایستی، آسوده، متوحش

بررسی کلمه funky

صفت ( adjective )
حالات: funkier, funkiest
(1) تعریف: dejected; depressed.

(2) تعریف: fearful; terrified.
متضاد: spunky
صفت ( adjective )
حالات: funkier, funkiest
• : تعریف: of music, having the earthy feeling of the blues.

واژه funky در جمله های نمونه

1. a funky basement
زیر زمینی که بوی رطوبت می‌دهد

2. a funky hairstyle
مد گیسوی شیک و مدرن

3. It's a funky sort of rhythm.
[ترجمه ترگمان]این یک نوع ریتم عجیب است
[ترجمه گوگل]این ریتم بد بو است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Have you heard their new record? It's really funky.
[ترجمه ترگمان]رکورد جدید اونا رو شنیدی؟ واقعا بو میده
[ترجمه گوگل]آیا رکورد جدیدی شنیده اید؟ این واقعا بد بو است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. It had a certain funky charm, I guess, but it wasn't much of a place to raise a kid.
[ترجمه ترگمان]حدس می‌زنم افسون عجیبی داشت، اما جایی برای بزرگ کردن یک بچه نبود
[ترجمه گوگل]من حدس می زنم که جذابیت خاصی دارد، اما به نظر می رسید که جایی برای جابجایی بچه ها نبود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She has some really funky clothes.
[ترجمه ترگمان]او لباس‌های ع ...

مترادف funky

بد بو (صفت)
fetid , sticky , unsavory , smelly , odoriferous , gamy , frowsy , reeky , noisome , stinking , funky , stinky , malodorous , frowzy , fuggy , gamey , mephitic
بوی ناه گرفته (صفت)
funky

معنی کلمه funky به انگلیسی

funky
• fearful, panicky, terrified; of or pertaining to funk music (type of jazz); cool, fashionable (slang); having an offensive odor
• funky jazz, blues, or pop music has a very strong, repeated bass part.
• you can use funky to describe something that you like or admire; an informal use.

funky را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فاطمه ملکی
غیر معمولی، غیر رسمی - معنی انگلیسی: unusuall , informal
na
توهین آمیز
Hadis
Modern,fashionable
محمدحسین کوزه گران
لباسهای عجیب و رنگارنگ (غیر رسمی)
ایما محسنی
نوعی سبک موزیک به آهنگی اشاره داره که ریتم گیرا و رقص آوری داره
Reyhaneh
درباره ی لباس به معنی جذاب و مدرن اما غیر عادی
Ayda Aria
very modern
(slang)
Ali
That is funky آن شیک(آهنگ) است.
Amir
به چشم بخور و عجیب و خوب
حامد
۱. used to describe a style of music, usually for dancing to, with a strong rhythm based on jazz and a tune that repeats
مدلی از موسیقی که معمولا برای رقصیدن پخش میشود که همراه با ریتمی قوی برگرفته از سبک Jazz میباشد و دارای نتی تکرار شونده است.
مثال:‌ Have you heard their new record? It's really funky

۲. fashionable in an unusual and noticeable way
مد روز، به طوری که غیرمعمول و جلب کننده توجه باشد
مثال: She has some really funky clothes

۳. having a bad smell or appearance
دارای بو یا شکل بد بودن
مثال:‌ The sour cream smells kind of funky

۴. in a style that is informal and unusual
بودن به صورتی که غیر رسمی و نامعمول است
مثال: Darcy usually wears really funky clothes

۵. having to do with funk (= a style of music related to jazz)
در مورد سبک funk (سبکی که شاخه‌ای از سبک jazz است)
مثال:‌ a funky beat

منبع: https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/funky

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی funky

کلمه : funky
املای فارسی : فونکی
اشتباه تایپی : بعدنغ
عکس funky : در گوگل

آیا معنی funky مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )