برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1646 100 1
شبکه مترجمین ایران

fulfill

/fʊlˈfɪl/ /fʊlˈfɪl/

معنی: انجام دادن، واقعیت دادن، عملی کردن، تمام کردن، تکمیل کردن، براوردن

بررسی کلمه fulfill

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: fulfills, fulfilling, fulfilled
(1) تعریف: to effect or bring to realization or completion.
مترادف: accomplish, achieve, actualize, consummate, effect, realize
متضاد: frustrate
مشابه: complete, conclude, do, finish, perfect

- She eventually fulfilled her lifelong dream of publishing a novel.
[ترجمه ایلیا] او در نهايت رویای مادام العمر خودش را برای انتشار یک رمان آغاز کرد
|
[ترجمه پرسپولیس] او سرانچام، رؤیای دیرینه اش برای انتشار یک رمان را عملی کرد.
|
[ترجمه کاربر آبادیس] او سرانجام رویای دیرینه اش را(برای)انتشار یک رمان به واقعیت تبدیل کرد.|
[ترجمه ترگمان] او در نهایت رویای مادام العمر خود را برای انتشار یک رمان انجام داد
[ترجمه گوگل] او در نهایت رویای مادام العمر خود را برای ...

واژه fulfill در جمله های نمونه

1. fulfill oneself
خواسته‌های (یا استعدادها و غیره) خود را برآوردن،کامیاب شدن

2. to fulfill a desire
آرزویی را برآوردن

3. to fulfill a need
نیازی را رفع کردن

4. to fulfill the heart's desire
کام دل گرفتن

5. to fulfill the requirements of entry to the university
شرایط ورود به دانشگاه را حایز بودن

6. to fulfill the terms of a contract
مفاد قراردادی را اجرا کردن

7. i will fulfill my promise
قول خود را انجام خواهم داد.

8. may god fulfill your prayers
خداوند دعاهای تو را مستجاب کند.

9. you ought to fulfill your duties toward your mother
تو باید به وظایف خود نسبت به مادرت عمل کنی.

10. his children promised to fulfill his dying wishes
فرزندانش قول دادند خواسته‌های دم مرگ او را به اجرا درآورند.

11. The workers are making efforts to fulfill this year's plan.
[ترجمه ترگمان]کارگران در حال انجام تلاش‌هایی برای رسیدن به این برنامه در سال جاری هستند
[ترجمه گوگل]کارگران تلاش می کنند تا برنامه امسال را برآورده کنند
[ترجمه شما] ...

مترادف fulfill

انجام دادن (فعل)
accomplish , complete , achieve , do , perform , carry out , fulfill , make , implement , administer , administrate , put on , pay , char , consummate , do up , effectuate
واقعیت دادن (فعل)
fulfill , actualize , fulfil
عملی کردن (فعل)
fulfill , actualize , effect , fulfil
تمام کردن (فعل)
finish , attain , fulfill , process , end , wrap up , exhaust , integrate , fiddle away , polish off
تکمیل کردن (فعل)
perfect , complete , improve , supplement , fulfill , augment , fill out
براوردن (فعل)
comply , fulfill , fulfil

معنی عبارات مرتبط با fulfill به فارسی

خواسته های (یا استعدادها و غیره) خود را برآوردن، کامیاب شدن
انجام دادن، به انجام رساندن، (به قول و غیره) عمل کردن، وفا کردن، به پایان رساندن، اطاعت کردن، فرمانبرداری کردن، (خواب یا پیش بینی و غیره) درست در آمدن، برآورده کردن، کام دل گرفتن، (قرار داد و غیره) اجرا کردن، (شرایط و غیره) واجد بودن، دارا بودن

معنی fulfill در دیکشنری تخصصی

fulfill
[ریاضیات] برآوردن، انجام دادن، اجرا کردن، برقرار بودن، صدق کردن، تمام کردن، تکمیل کردن، برآوردن

معنی کلمه fulfill به انگلیسی

fulfill
• gratify, satisfy; execute, realize, bring into being, make a reality; accomplish; complete (also fulfil)
fulfill one's duties
• carry out one's obligations, perform one's responsibilities, execute one's assignments
fulfill one's hopes
• make one's hopes a reality, make one's dreams come true
fulfill oneself
• realize oneself, realize one's ambitions

fulfill را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهناز
کارآیی داشتن، مفید بودن، به درد بخور بودن
فواد بهشتی
تحقق بخشیدن، جامه عمل پوشاندن
a.r
to bring into actuality
effect or make real
(to do, perform, or obey (a task or order, for example
carry out
to bring to an end
finish or complete, as a period of time
مهناز
اغناء شدن
اردوان طالبي
انجام دادن
محدثه فرومدی
محقق کردن
علی مرادی
فراهم کردن
Matin
انجام دادن
متین
انجام دادن( وظیفه )
Fatima
ارضا کردن
سمیرا آقایی
انجام دادن (وظیفه)
رامین امیری
بر اورده کردن
پوریا ف
اجابت کردن
helena:)
انجام دادن
محمدرضا خانی
مفید و بدرد بخور بودن
لنا
راضي كردن،كامل كردن
محمدرضا ایوبی صانع
انجام دادن
تکمیل کردن
علیرضا
ارضا شدن
مهدی عباس پور
کامروا کردن ، کامیاب کردن، خشنود ساختن،
رضامند کردن،راضی کردن، ارضا کردن،
اقناع کردن، سیراندن، و......
زهرا خداشناس
جامه ی عمل پوشاندن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی fulfill

کلمه : fulfill
املای فارسی : فولفیلل
اشتباه تایپی : بعمبهمم
عکس fulfill : در گوگل

آیا معنی fulfill مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )