برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1432 100 1

frustrating

/ˈfrʌˌstreɪtɪŋ/ /frʌsˈtreɪtɪŋ/

بررسی کلمه frustrating

صفت ( adjective )
• : تعریف: causing distress and impatience by being persistently difficult.
متضاد: easy, simple
مشابه: annoying, challenging, difficult, hard, perplexing, vexing

- Getting the two sides to agree was frustrating at first because no one listened to what anyone on the opposite side was saying.
[ترجمه ترگمان] دو طرف موافقت کردند که در ابتدا موافقت کنند، زیرا هیچ‌کس به حرف‌های طرف مقابل گوش نمی‌داد
[ترجمه گوگل] در ابتدا، دستیابی به توافق دو طرف، ابتدا ناامید کننده بود زیرا هیچ کس به آنچه که در طرف مقابل گفته بود گوش نداد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The math problem was frustrating for the boy because he kept making the same simple mistake each time he tried it.
[ترجمه sx] مشکل ریاضی برای پسر ناامیدکننده بود چون در هر بار تلاش همان اشتباه ساده را تکرار می کرد|
[ترجمه ترگمان] مشکل ریاضی برای این پسر ناامیدکننده بود چون هر بار که سعی می‌کرد همان اشتباه را انجام دهد
[ترجمه گوگل] مشکل ریاضی برای پسربچه ناامید کننده بود زیرا هر بار که سعی کرد آن اشتباه ساده را انجام دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بن ...

واژه frustrating در جمله های نمونه

1. frustrating one's natural instincts could lead to psychological complications
سرکوب کردن غرایز طبیعی ممکن است منجر به پیچیدگی‌های روانی شود.

2. My job can be very frustrating sometimes.
[ترجمه محمدطاهاتقیلو] کار من بعضی وقت ها می تونه خیلی اذیت کننده باشه
|
[ترجمه ترگمان]گاهی اوقات کار من می‌تواند بسیار خسته‌کننده باشد
[ترجمه گوگل]کار من می تواند گاهی بسیار ناامید کننده باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I found the delays intensely frustrating.
[ترجمه فیض] تأخیرها من را بسیار اذیت می کنند
|
[ترجمه ترگمان]متوجه شدم که این تاخیرها شدیدا ناامیدکننده است
[ترجمه گوگل]من تاخیرهای بسیار ناامید کننده را پیدا کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
...

معنی کلمه frustrating به انگلیسی

frustrating
• aggravating; disappointing; causing frustration

frustrating را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Parisa
عصبانی
Nicole.Ve
ناامیدکننده
eli
عصبانی و ناامید
eLaHeH
make you feel annoyed and upset
ناامید کننده
erfan
causing you to feel annoyed and impatient because you can not do or achieve sth
Fati
دلسرد کننده
Mohammad
معنای خاصی یا واژه خاصی برای این کلمه وجود نداره تو فارسی ولی کلا هر کاری که حوصله ات رو سر میبره و کسل ات میکنه و عصبانی میکنه میشه
فیض
اعصاب خرد کن
چوپانی
Making you annoyed because you cannot do something you want to do.
مانی چکنه
آزار دهنده
_ihwasti
حوصله سر بر
karina
خسته کننده- اذیت کننده
shiva_sisi‌
حوصله سر بر عصبی کننده کاری که باعث عصبی شدن افراد میشود
a.r
adj. upsetting, difficult, tiring, or annoying
شاهین حسینی راد
کسل کننده
شاهین حسینی راد
ازار دهنده
tina
frustrating thing make you angry and sad
Maawnii
.Frustrating things make yoh angry and sad_اذیت کننده
Shahab
احساس عصبانیت از کاری که قادر به انجام آن نیستید
M.S.L
دشوار -نااميد كننده
يكتا حبيبي
Make you angry and sad
Alireza Farhadi
چیزی که باعث شود کاری رو نیمه کاره رها کنیم
مبین
عصبانی شده ،دلسرد شده، ناامید وکسل
عبداله موسی زاده
بی ثمر،بی نتیجه
mohammad
ناراحت کننده
mohammad
ناراحت کننده
Mlin _Azi
Frustrating things make you angry and sad
یعنی اذیت کنده
shiva_sisi‌
Make you angry and sad
م
کلافه کننده
Z. N
وقتی برای انجام یه کاری تلاش میکنی و به نتیجه نمیرسه و اعصابت خرد میشه و ناامید میشی
h
آ سیب رسان
Neginnk
تخریب کننده
😘😘
تعریف: causing distress and impatience by being persistently difficult.
• متضاد: easy, simple
• مشابه: annoying, challenging, difficult, hard, perplexing, vexing
anything
خسته کننده ،اذیت کننده Google dictionary
مهدی باقری
ملال آور بنظرم بهتره، شدیدا خسته کننده
کریمی
عذاب آور
Mahdi
خسته کننده
Ati..a
نا امید کننده
🎃
دلسرد کننده
zeynab....n.
این کلمه کلا تو فارسی وجود نداره..
معنیش تو reach 4 حسی هست که از نتونستن انجام کاری بهت دست میده......
Daryush
نا امید کننده
Amir
things make you angry and sad
Sebastian
زجرآور - منزجر کننده
SETAYESH SHEYBANI
اذیت کننده ،ناراحت کننده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی frustrating مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )