برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1438 100 1

frumpy

/ˈfrəmpi/ /ˈfrʌmpi/

معنی: شلخته

بررسی کلمه frumpy

صفت ( adjective )
حالات: frumpier, frumpiest
مشتقات: frumpily (adv.), frumpiness (n.)
(1) تعریف: drab, unfashionable, or plain in appearance, dress, or manner.
متضاد: fashionable, stylish
مشابه: dowdy

- My aunt looks a bit frumpy in her baggy dresses and old scarves.
[ترجمه ترگمان] عمه‌ام با لباس‌های گشاد و شال گردن پشمی و شال گردن old، کمی گیج به نظر می‌رسد
[ترجمه گوگل] عمه ام در لباس های قیمتی و روسری های قدیمی خودم کمی ناراحت کننده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: dull and primly sedate.
مترادف: reserved, sedate, strait-laced
متضاد: playful, vivacious

- Our grandparents were somewhat frumpy and not at all amused by our childish antics.
[ترجمه ترگمان] پدربزرگ و مادربزرگ ما تا حدی ناراحت بودند و از کاره‌ای بچگانه ما لذت نمی‌برد
[ترجمه گوگل] پدربزرگ و مادربزرگ ما تا حدودی ناراحت بودند و در عین حال از عجایب بچه گانه ما خوشش نمی آمدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه frumpy در جمله های نمونه

1. I looked so frumpy next to these women.
[ترجمه ترگمان]من در کنار این زن‌ها خیلی زیبا به نظر می‌رسیدم
[ترجمه گوگل]من در کنار این زنان بسیار شاد بودم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I felt fat and frumpy.
[ترجمه ترگمان]احساس چربی و frumpy کردم
[ترجمه گوگل]احساس چربی و ناراحتی کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. All the frumpy people in their starchy clothes.
[ترجمه ترگمان]همه افراد خانواده، لباس‌های شیک می‌پوشیدند
[ترجمه گوگل]همه مردم ناراحت در لباس های نشاسته ای خود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The frumpy church volunteer's first album, "I Dreamed a Dream," was the best-selling debut in British chart history and also topped the US charts.
[ترجمه ترگمان]اولین آلبوم داوطلبانه کلیسا به نام \"I Dreamed a)\" اولین آلبوم پرفروش در تاریخ چارت انگلستان بود و در صدر جداول ایالات‌متحده قرار داشت
[ترجمه گوگل]اولین آلبوم داوطلب کریسمس، 'من رویای یک رویای' را برای اولین بار در تاریخ نمودار بریتانیا منتشر کردم و همچنین نم ...

مترادف frumpy

شلخته (صفت)
blowzy , sloppy , grubby , slovenly , frumpy , slipshod , frowsy , sordid , frowzy , frumpish , sloven

معنی کلمه frumpy به انگلیسی

frumpy
• untidy, poorly dressed (about a woman)

frumpy را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

R
شلخته (درمورد زنان به کار می رود)
نگین
شلختگی
Mahdieh
loose,old-fashioned

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی frumpy
کلمه : frumpy
املای فارسی : فرومپی
اشتباه تایپی : بقعئحغ
عکس frumpy : در گوگل

آیا معنی frumpy مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )