برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1538 100 1
شبکه مترجمین ایران

fruitless

/ˈfruːtləs/ /ˈfruːtləs/

معنی: بی ثمر، عقیم، خنثی، بی میوه
معانی دیگر: بی بر، بی بار، بیهوده، بی نتیجه، بی پیامد، عبث، نازا، بی حاصل

بررسی کلمه fruitless

صفت ( adjective )
مشتقات: fruitlessly (adv.), fruitlessness (n.)
(1) تعریف: unsuccessful; unproductive.
مترادف: bootless, futile, idle, ineffective, ineffectual, sterile, useless, vain
متضاد: fruitful, profitable, successful
مشابه: abortive, barren, unprofitable, worthless

- his fruitless efforts to change things
[ترجمه ترگمان] تلاش‌های بی‌ثمر او برای تغییر چیزها
[ترجمه گوگل] تلاش های بی ثمر خود برای تغییر چیزها
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: unable to bring forth fruit.
مترادف: infertile, sterile
متضاد: fruitful
مشابه: barren

واژه fruitless در جمله های نمونه

1. fruitless efforts
کوشش‌های بیهوده

2. a fruitless tree
درخت بی بار

3. Our efforts to persuade her proved fruitless.
[ترجمه ترگمان]کوشش ما برای متقاعد کردن او بی‌نتیجه بود
[ترجمه گوگل]تلاش های ما برای متقاعد کردن او ثابت نشده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. It was a fruitless search.
[ترجمه ترگمان]جستجوی بی‌هوده بود
[ترجمه گوگل]این یک جستجوی بی ثمر بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Our efforts to persuade her were fruitless she didn't even listen.
[ترجمه ترگمان]تلاش ما برای متقاعد کردن او بی‌نتیجه بود او حتی گوش نمی‌داد
[ترجمه گوگل]تلاش های ما برای متقاعد کردن او بی ثمر بود و او حتی نمی شنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Talks have so far have been fruitless.
[ترجمه ترگمان]حرف‌های عجیب غریبی داره
[ترجمه گوگل]تا کنون مذ ...

مترادف fruitless

بی ثمر (صفت)
abortive , fruitless , barren , unprofitable , gaunt , unfruitful , acarpous
عقیم (صفت)
abortive , fruitless , barren , sterile , unproductive , childless , vain
خنثی (صفت)
abortive , fruitless , barren , neutral , monoecious , futile , useless
بی میوه (صفت)
fruitless

معنی کلمه fruitless به انگلیسی

fruitless
• without fruit; unproductive; unsuccessful; unfertile; barren
• something that is fruitless does not produce any results or achieve anything worthwhile.
fruitless efforts
• futile attempts, attempts in vain, unproductive efforts, unsuccessful efforts
fruitless tree
• tree which produces no fruit

fruitless را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عاطفه هزاریان
بی هیجان ، بی حادثه ، یکنواخت ، بدون رخداد مهم
حیدری
بی نتیجه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fruitless

کلمه : fruitless
املای فارسی : فرویتلس
اشتباه تایپی : بقعهفمثسس
عکس fruitless : در گوگل

آیا معنی fruitless مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )