برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1571 100 1
شبکه مترجمین ایران

fruition

/fruːˈɪʃn̩/ /fruːˈɪʃn̩/

معنی: استنتاج، برخورداری، باروری، تمتع، میوه اوری
معانی دیگر: میوه آوری، پر باری، ثمره، محصول، پیامد، نتیجه، (لذت استفاده یا داشتن چیزی) بهره وری، باز دهی، پایان

بررسی کلمه fruition

اسم ( noun )
(1) تعریف: the realization of something desired, usually through effort.
مترادف: realization
مشابه: accomplishment, attainment

- Many people have good ideas for inventions, but few actually bring them to fruition.
[ترجمه ترگمان] بسیاری از مردم ایده‌های خوبی برای اختراعات دارند، اما در واقع تعداد کمی از افراد آن را به ثمر رساندند
[ترجمه گوگل] بسیاری از مردم ایده های خوبی برای اختراعات دارند، اما بعضی از آنها در واقع آنها را به نفع خود می برند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She lived long enough to see her dream come to fruition.
[ترجمه مرتضی مسرور] او به اندازه کافی عمر کرد تا ببیند رویایش به ثمر نشسته است
|
[ترجمه ترگمان] او به اندازه کافی زندگی می‌کرد تا رویای او به پایان برسد
[ترجمه گوگل] او به اندازه کافی بلند زندگی کرد تا ببیند رویای او به نفع است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the production o ...

واژه fruition در جمله های نمونه

1. to come to fruition
میوه دادن،به ثمر رسیدن

2. this book is the fruition of years of hard work
این کتاب ثمره‌ی سال‌ها سخت کوشی است.

3. His proposals only came to fruition after the war.
[ترجمه ترگمان]پیشنهادهای او تنها پس از جنگ به ثمر رسیدند
[ترجمه گوگل]پیشنهادهای او تنها پس از جنگ به دست آمد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Their efforts came to fruition many years later.
[ترجمه ترگمان]تلاش‌های آن‌ها سال‌ها بعد به ثمر رسید
[ترجمه گوگل]تلاش های آنها سال ها بعد به بهره برداری رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. These plans take time to come to fruition.
[ترجمه ترگمان]این برنامه‌ها زمان برای به ثمر رساندن زمان صرف می‌کنند
[ترجمه گوگل]این برنامه ها زمان زیادی برای به دست آوردن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. His extravagant ideas were never brought to fruition.
[ترجمه ت ...

مترادف fruition

استنتاج (اسم)
deduction , induction , conclusion , derivation , inference , fruition , evolvement
برخورداری (اسم)
enjoyment , fruition
باروری (اسم)
fruition , productivity , fecundity , fertility
تمتع (اسم)
fruition
میوه اوری (اسم)
fruition

معنی کلمه fruition به انگلیسی

fruition
• fulfillment, realization, accomplishment; satisfaction achieved through realization of a dream or goal; bearing of fruit
• when something comes to fruition, it starts to produce the intended results; a formal expression.

fruition را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Sara yasini
If a plan, project etc comes to fruition, it is successfully put into action and completed, often after a long process.
محمد کمالی
میوه دهی.
به حاصل رسی
Sunflower
Noun :

"Come to fuitition"

realization
actualization
واقعیت (به ... پیوستن)
حقیقت
تحقق
achievement
attainment
accomplishment
resolution
success
موفقیت (به... رسیدن)
(به دست آمدن)

completion
conclusion
پایان
نتیجه
اتمام
close
finish

effecting
اثر - ثمر

بهره وری و بازدهی
implementation
execution
performance
اجرا (به ... در آمدن)
اعمال
مرحله ی عمل / اجرا

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی fruition

کلمه : fruition
املای فارسی : فرویتین
اشتباه تایپی : بقعهفهخد
عکس fruition : در گوگل

آیا معنی fruition مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )