برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1540 100 1
شبکه مترجمین ایران

fruit

/ˈfruːt/ /fruːt/

معنی: بار، سود، فایده، میوه، ثمر، شایه، میوه دادن
معانی دیگر: بر، (معمولا جمع) فرآورده ی کشاورزی، محصول زراعتی، پیامد، نتیجه، ثمره، بار آوردن، ثمر دادن، میوه دار کردن، به ثمر رساندن، (امریکا- خودمانی - تحقیر آمیز) هم جنس باز (مرد)، کونی، (قدیمی) بچه (انسان یا حیوان)، (گیاه شناسی) تخمدان رسیده ی هر گیاه گل آور (که میوه بخش عمده ی آن است)، فرزند

بررسی کلمه fruit

اسم ( noun )
حالات: fruit, fruits
(1) تعریف: an edible plant product that has seeds and flesh, such as apple, banana, or strawberry.

- Most fruits are sweet, but some, such as the avocado, are not.
[ترجمه ترگمان] بیشتر میوه‌ها شیرین هستند، اما برخی، مانند آووکادو، نیستند
[ترجمه گوگل] بیشتر میوه ها شیرین هستند، اما برخی از آنها مانند آووکادو نیستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: something that is a result or outcome.
مشابه: offspring, outgrowth

- She was pleased with the fruit of her efforts.
[ترجمه ترگمان] از ثمره تلاشش راضی بود
[ترجمه گوگل] او با تلاشهای او خوشحال بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: (offensive slang) a male homosexual.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: fruits, fruiting, fruited
• : تعریف: to bear fruit.

واژه fruit در جمله های نمونه

1. fruit cocktail
پیش‌خوراک میوه

2. fruit juice
آب میوه

3. fruit knife
چاقوی میوه‌خوری

4. fruit matures faster in warm weather
در هوای گرم میوه زودتر می‌رسد.

5. fruit sellers pulled carts of fruits and vegetables along the streets
میوه فروش‌ها گاری‌های میوه و سبزی را در خیابان‌ها می‌کشیدند.

6. fruit sellers sparred with women at tajrish square
در میدان تجریش میوه‌فروشان با خانم‌ها چانه می‌زدند.

7. fruit trees were in full bloom
درختان میوه غرق در شکوفه بودند.

8. fruit venders were crying their wares
میوه فروشان کالای خود را جار می‌زدند.

9. fruit will soon spoil in warm weather
درهوای گرم میوه زود خراب می‌شود.

10. a fruit garden
باغ میوه

11. a fruit tree
درخت میوه

12. aggregate fruit
میوه‌ی فراهم

13. desicated fruit
میوه‌ی خشک کرده

14. fresh fruit was a rarity in army messes
...

مترادف fruit

بار (اسم)
charge , burden , bar , admittance , load , cargo , restaurant , alloy , audience , loading , barroom , fruit , brunt , fardel , freight , freightage , onus , ligature , encumbrance
سود (اسم)
gain , increment , use , benefit , advantage , profit , interest , dividend , avail , utility , behoof , fruit , lucre
فایده (اسم)
gain , use , advantage , profit , avail , usefulness , utility , fruit
میوه (اسم)
fruit , fruitage
ثمر (اسم)
fruit
شایه (اسم)
fruit
میوه دادن (فعل)
bear , fruit , fructify

معنی عبارات مرتبط با fruit به فارسی

(جانور شناسی) خفاش میوه خوار (به ویژه از تیره ی pteropodidae)، خفاش میوه خوار نواحی گرمسیر
کشتی سریع میوه بر
(آمیزه ای از کمپوت چند میوه ی مختلف) دسر میوه (fruit cocktail هم می گویند)، کوکتل میوه
(حشره شناسی) پشه ی میوه، ریز پشه، کرم میوه
شیشه ی مربا، شیشه ی دهان گشاد
(انگلیس) جک پات (ماشین قمار سکه ای)
میوه رحم، میوه دل فرزند، اولاد
رجوع شود به: fructose، fructose : قندمیوه، ماده قندی میوه
درخت میوه
چفته
(گیاه شناسی) میوه ی ثانوی
رجوع شود به: multiple fruit
میوه خشک کرده، خشکبار
میوه پیش رس یا زودرس
(گیاه شناسی) میوه ی کاذب، د ...

معنی fruit در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] میوه الف) در حالت سختگیرانه می توان این واژه را برای غلاف گیاهی و دانه های داخل آن یا تخمدان تکامل یافته و بارور، به کار برد. ب) درحالت کلی تر می توان واژه مزبور را برای غلاف بالغ و محتویات آن به همراه تمامی بخشهای داخلی یا خارجی آنها به کار برد.
[صنایع غذایی] نوشابه میوه ای :به نوشابه ای اطلاق میشود که بخشی از آن آب میوه کنسانتره و یا پودر آب میوه است.
[نساجی] لیف میوه ای
[صنایع غذایی] آب میوه :عصاره بدون گوشت میوه است که طبیعی باشد و به آن آب یا مواد دیگر اضافه نشده باشد.
[حقوق] نظریه مسموع نبودن ادله و مدارکی که در نتیجه بازرسی یا بازجویی غیرقانونی تحصیل شده باشند
[شیمی] گوشت میوه
[صنایع غذایی] میوه آب نباتی:این محصول را با جا به جا کردن آبمیوه و محلول شکر در میوه تولید میکنند

معنی کلمه fruit به انگلیسی

fruit
• edible growth of plants; result, product
• produce fruit; produce results
• a fruit is something which grows on a tree or a bush and which contains seeds or a stone covered by a substance that you can eat. apples, oranges, and bananas are all fruit. fruit is often eaten raw, or cooked as a dessert.
• the fruit or fruits of an action are its results, especially good ones.
fruit and vegetables
• produce, edible plant growth
fruit basket
• basket which contains different kinds of fruit
fruit bat
• (zoology) large bat that feeds on fruit (found in asia, europe and africa)
fruit cake
• rich cake made out of preserved fruit; crazy person, lunatic, "cuckoo"
fruit cocktail
• a fruit cocktail is a mixture of pieces of different kinds of fruit which is usually eaten as the first course of a meal.
fruit fly
• type of small fly which feeds on fruits and vegetables
• a fruit fly is a small flying insect which lays its eggs on leaves.
fruit growers' organization
• union of of those cultivating produce
fruit knife
• small sharp knife for peeling and cutting fruit
fruit machine
• a fruit machine is a machine used for gambling which pays out money when you get a particular pattern of symbols on a screen.
fruit nectar
• fruit juice concentrate
fruit of one's labor
• results of his work, product of his efforts
fruit of the earth
• whatever grows on the ground ...

fruit را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

sam
بیشتر به معنای میوه است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fruit

کلمه : fruit
املای فارسی : فروت
اشتباه تایپی : بقعهف
عکس fruit : در گوگل

آیا معنی fruit مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )