برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1683 100 1
شبکه مترجمین ایران

frontier

/frənˈtɪr/ /ˈfrʌntɪə/

معنی: مرز، سرحد، خط سرحدی، خط فاصل، صف جلو لشکر
معانی دیگر: (میان دو کشور یاناحیه) مرز، (مجازی - معمولا جمع) حد (حدود)، مرز (مرزها)، وابسته به مرز، مرزی، ناحیه ی سر حدی، سرزمین مرزی

بررسی کلمه frontier

اسم ( noun )
(1) تعریف: a border between two countries, or the area close on either side.
مترادف: border
مشابه: bound, boundary

- There have been reports of fighting along the frontier between the two countries.
[ترجمه ترگمان] گزارش‌هایی از جنگ در امتداد مرز بین دو کشور وجود دارد
[ترجمه گوگل] گزارش هایی از جنگ در مرز بین دو کشور گزارش شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: (sometimes pl.) the outer or furthest reaches, as of settlement, exploration, or knowledge.
مترادف: border
مشابه: bound, boundary, hinterland, limits, outpost, vanguard

- The frontier held out the promise of prosperity for many settlers.
[ترجمه ترگمان] این مرز نوید کامیابی برای بسیاری از مهاجران را به دست آورد
[ترجمه گوگل] مرز وعده رفاه برای بسیاری از مهاجران را فراهم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- These scientists are exploring the frontiers of biology.
[ترجمه ترگمان] این دانشمندان در حال بررسی مرزه‌ای زیست‌شناسی هستند
[ترجمه گوگل] این دانشمندان در حال بررسی مرز ...

واژه frontier در جمله های نمونه

1. frontier areas are usually bicultural
نواحی مرزی معمولا دو فرهنگی هستند.

2. frontier mentality
(طرز تفکر وابسته به نواحی سر حدی و دور افتاده) طرز تفکر مرزی

3. frontier songs
آوازهای مرزی

4. a frontier town
شهر مرزی

5. the frontier between iran and afghanistan
مرز بین ایران و افغانستان

6. to incarnate the frontier spirit
نماد روح مرزنشینی بودن

7. he reached manhood in a frontier town
در یک شهر مرزی پا به دوران بلوغ گذاشت.

8. we drove to the furthermost point of the frontier
ما تا دورترین نقطه‌ی مرز راندیم.

9. He wrote a book descriptive of the frontier provinces.
[ترجمه ترگمان]او کتابی از ایالات مرزی نوشت
[ترجمه گوگل]او یک کتاب توصیفی از استان های مرزی نوشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Troops established a road block on the frontier.
[ترجمه ترگمان]نیروهای نظامی یک بلوک جاده‌ای را در مرز ایجاد کردند
[ترجمه گوگ ...

مترادف frontier

مرز (اسم)
border , bound , abutment , abuttals , edge , brink , boundary , frontier , mark , precinct , balk , rubicon , bourn , bourne , outskirt , ridge , purlieus , rand , selvage , selvedge
سرحد (اسم)
border , bound , abutment , boundary , frontier , butting , demarcation line , borderline , boundary line , bourn , bourne
خط سرحدی (اسم)
border , boundary , frontier
خط فاصل (اسم)
frontier , demarcation line
صف جلو لشکر (اسم)
frontier

معنی frontier در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] مرز سرحد ، خط فاصل ، مرزی ، صف جلو لشکر
[ریاضیات] مرز
[سینما] گروه فیلم پیشتاز
[ریاضیات] مرز مجموعه
[ریاضیات] نقطه ی مرزی مجموعه

معنی کلمه frontier به انگلیسی

frontier
• border; settled land bordering unexplored territory
• a frontier is a border between two countries.
• the frontiers of a subject are the limits to which it can be known or done.
frontier force
• border guard, military force operating along a border or frontier
frontier guard
• group of guards (military or otherwise) that patrol a border
frontier guard net
• border guard net, communication system used by a force operating along a border or frontier
open frontier
• undeveloped region that is open to settlement; open border

frontier را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عبدالرضا علی پور
خط مقدم
فارسی را پاس بداریم.
در نفت و گاز: مناطق اکتشاف نشده
ناصر عسگری
پیشتاز
بزرگ زاده
۱. پیشتاز ، پیش قراول
۲. مرزی، منتهی الیه چیزی مثلا
frontier region که یعنی منطقه مرزی
a line or border separating two countries
خط مرزی یا مرز مشترک(فاصل) دو کشور
کاظم فرقانی
مرز، سرحد، منطقه مرزی
Sunflower
Also The Frontier

An area where people have never lived before, that not much is known about, especially in the western US before the 20th century

سرزمین ناشناخته ...
جایِ ناشناخته ...
(مخصوصا در رابطه با آمریکای وسترن قبل قرن ببستم )

The extreme limit of settled land beyond which lies wilderness, especially in reference to the western US before Pacific settlement


An American frontier town, circa 1880.
Space, the final frontier.

Star Trek TOS

Sunflower

سرزمین های که انسان هنوز کشف نکرده
جاهای که انسان هنوز پاش رو اونجا نگذاشته
سرزمین های ناشناخته ...
سرزمین های بکر و دست نخورده و وحشی و دور افتاده !

مخصوصا در رابطه با تاریخ آمریکایِ وسترن قبل قرن بیستم. (قرن ۱۷ و ۱۸ - از زمانی که کشف شد و کم کم مناطق اش اشغال شد و پای انسان به جاهای جدید رسید.


--
شهرهای آمریکای وسترن قبل قرن بیستم که هنوز دعوا بر سر مالکیتشان ادامه داشت.
Farhood
مرز، سرحد

1) The Montenegrin President decided to open the frontier with Albania
2) The Trans-Siberian Railroad opened vast frontiers to development in the late 19th century

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی frontier

کلمه : frontier
املای فارسی : فرنتیر
اشتباه تایپی : بقخدفهثق
عکس frontier : در گوگل

آیا معنی frontier مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )