برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1438 100 1

french

/ˈfrent͡ʃ/ /frent͡ʃ/

معنی: فرانسوی، فرانسوی، خلال کردن
معانی دیگر: زبان فرانسه، (معمولا f کوچک - انگلیس) ورموت سک، (وابسته به کشور فرانسه و مردم و فرهنگ و زبان آن) فرانسوی، (معمولا f کوچک) گوشت استخوان را تراشیدن (به ویژه گوسفند و گوساله)، (لوبیا سبز را) به صورت باریکه باریکه بریدن، نواره کردن، vt :خلال کردن باقلا وامثال ان، مقشر کردن، vt : فرانسوی، فرانسه، فرانسوی کردن

بررسی کلمه french

صفت ( adjective )
• : تعریف: of, pertaining to, or characteristic of France or its people, culture, language, or the like.
اسم ( noun )
(1) تعریف: (used with a pl. verb) the people of France, or their descendants (usu. prec. by the).

(2) تعریف: the language of France.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: Frenches, Frenching, Frenched
• : تعریف: to cut (potatoes, beans, or the like) into narrow strips; julienne.

واژه french در جمله های نمونه

1. He is the author of two books on French history.
[ترجمه ترگمان]او نویسنده دو کتاب در تاریخ فرانسه است
[ترجمه گوگل]او نویسنده دو کتاب در تاریخ فرانسه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Both of the women were French.
[ترجمه ترگمان]هر دو زن فرانسوی بودند
[ترجمه گوگل]هر دو زن فرانسوی بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. John is good at French but weak at history.
[ترجمه S] جان در درس فرانسوی خوب است اما در درس تاریخ ضعیف است
|
[ترجمه ترگمان]جان در فرانسه خوب است، اما در تاریخ ضعیف است
[ترجمه گوگل]جان خوب در فرانسه است اما در تاریخ ضعیف است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They organized the festival jointly with the French cultural service.
[ترجمه ترگمان ...

مترادف french

فرانسوی (اسم)
french , gaul
فرانسوی (صفت)
french , gallic , gallican
خلال کردن (فعل)
french

معنی عبارات مرتبط با french به فارسی

لوبیا، لوبیای سبز
نان باگت
(سگ) بولداگ پا کوتاه
کانادایی فرانسوی تبار، کانادایی فرانسوی تبار رجوع شود به: canadian french
گچ خیاطی (که همانند صابون خیاطی به کار می رود)، گچ فرانسوی، گچ درزیگران
گوشت دنده
جامعه ی فرانسه (اتحادیه ای که از سال 1958 بین فرانسه و چندین مستعمره ی سابق آن به وجود آمده)
(خیاطی) سر آستین بر گشته
(خط کش برای کشیدن خطوط قوس دار) خطکش نیم دایره
درب دارای دولنگه، دری که تخته میانیش شیشه مستطیلی دارد
در شیشه ای دو لنگه
(سس سالاد) سس فرانسوی (مرکب از سرکه و روغن و ادویه و چاشنی)، چاشنی سالاد فرانسوی
رجوع شود به: chicory
(اغلب با f کوچک) سیب زمینی سرخ کرده (به صورت باریکه باریک ...

معنی کلمه french به انگلیسی

french
• language of france; language spoken in several countries (such as canada, parts of belgium, switzerland, in specific countries in africa and the caribbean and in other places); people of france collectively; vulgar language
• of or pertaining to france or its inhabitants; of french origin
• family name; daniel chester french (1850-1931) u.s. sculptor who created the seated marble statue of abraham lincoln in lincoln memorial in washington d.c. (usa)
• cut vegetables or meat into thin strips before cooking them; trim fat or bone from meat or chops; (slang) give a french kiss; (vulgar slang) perform oral sex on a person
• french means belonging or relating to france.
• french is the language spoken by people who live in france and in parts of belgium, canada, and switzerland.
• the french are the people who come from france.
french and indian wars
• series of wars between 1689-1763 in which england and france fought for control of north america
french bean
• french beans are long, rounded green beans which you cook and eat as a vegetable.
french bread
• long narrow loaf of bread, baguette
• french bread is bread which is baked in long, thin, crusty loaves.
french canadian
• canadian who is a descendant of french settlers in canada and whose native language is french; french language spoken in canada (mainly in the province of quebec)
french chalk
• talc used on cloth by tailors to make marks on cloth; talc that cleaners use for removing grease stains from clothes
french cuisine
• french food, french cooking
french door
• french doors are the same as french windows. ...

french را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

..
فرانسه . فرانسوی بیشتر کاربردش منظورش زبان فرانسویه
PARSA
اهل فرانسه
arshia
زبان فرانسوی
غ ع مسجدی
اصطلاح
Excuse my french به معنی
گلاب به روت/ جسارت بنده رو ببخشید
آریانا حسینی
فرانسوی
N. R
به معنی فرانسوی هست ولی کلمهFranceبه معنی فرانسه هست🙂

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی french
کلمه : french
املای فارسی : فرنچ
اشتباه تایپی : بقثدزا
عکس french : در گوگل

آیا معنی french مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )