برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1461 100 1

fraternity

/frəˈtɜːrnəti/ /frəˈtɜːnɪti/

معنی: برادری، صنف، اتحادیه، انجمن اخوت، دوستی، اخوت
معانی دیگر: (گروهی از مردم که دارای آرمان ها یا منافع مشترک باشند) دسته، انجمن، وابسته به باشگاه و خوابگاه خصوصی، (دانشگاه های امریکا و کانادا) باشگاه و خوابگاه خصوصی

بررسی کلمه fraternity

اسم ( noun )
حالات: fraternities
(1) تعریف: a social organization of male college students which usu. has a name composed of Greek letters, and which has a strict selection and initiation procedure. (Cf. sorority.)

(2) تعریف: a men's association organized for social, religious, or philanthropic purposes, which may also be affiliated with a national or international federation; brotherhood.

(3) تعریف: a group of people linked by common pursuits or interests, such as members of the same profession.
مشابه: guild

- the legal fraternity
[ترجمه ترگمان] انجمن حقوقی
[ترجمه گوگل] برادری قانونی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: the state or character of being brothers; brotherliness.

واژه fraternity در جمله های نمونه

1. a fraternity house
(امریکا) باشگاه اخوت دانشجویان

2. the fraternity will bid five new men
انجمن اخوت به پنج دانشجوی جدید پیشنهاد عضویت خواهد داد.

3. the medical fraternity
جماعت پزشک‌ها

4. liberty, equality and fraternity
آزادی،برابری و برادری

5. two of my fraternity brothers
دو نفر از اعضای انجمن ما

6. he is a member of our fraternity
او عضو انجمن ما است.

7. five other students were initiated into the fraternity
پنج دانشجوی دیگر به عضویت انجمن اخوت پذیرفته شدند.

8. The racing world is a pretty close-knit fraternity.
[ترجمه ترگمان]مسابقات جهانی یه انجمن خیلی صمیمی به نظر می رسه
[ترجمه گوگل]جهان مسابقه یک برادری بسیار نزدیک است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Bob needs the fraternity of others who share his mission.
[ترجمه ترگمان]باب به اخوت کسانی احتیاج دارد که ماموریتش را به اشتراک می‌گذارند
[ترجمه گوگل]باب نیاز به برادری دیگران دارد که مأموریت خود را به اشتراک می گذارد ...

مترادف fraternity

برادری (اسم)
brotherhood , fraternity , fraternization
صنف (اسم)
order , caste , fraternity , guild
اتحادیه (اسم)
union , fraternity , guild , circuit , league , confederacy
انجمن اخوت (اسم)
fraternity , confraternity
دوستی (اسم)
sodality , friendship , fellowship , fraternity
اخوت (اسم)
fraternity , fraternization

معنی کلمه fraternity به انگلیسی

fraternity
• organization of male students; group of people joined by brotherly relations; group of people interested in or involved in similar pursuits; brotherhood; brotherliness
• fraternity refers to feelings of friendship between groups of people; a formal word.
• you can refer to a group of people with the same profession or interests as a fraternity; a formal word.
• in the united states, a fraternity is a society of male students that is formed for social purposes; a formal word.
liberty equality and fraternity
• freedom egalitarianism and brotherhood (slogan of the french revolution)

fraternity را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Azad
اتحاديه
فرزاد
صمیمی . هم گروه.هم کلاس. هم کار ......
یک گروه از افراد که یک حرفه یا منافع مشترک دارند.
دوستی و حمایت متقابل در یک گروه.
عدالت مجاوری
1- برادری
2- گروه
legal fraternity = گروه وکلا
criminal fraternity = گروه تبهکار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fraternity
کلمه : fraternity
املای فارسی : فرترنیتی
اشتباه تایپی : بقشفثقدهفغ
عکس fraternity : در گوگل

آیا معنی fraternity مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )
شبکه مترجمین ایران