برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1680 100 1
شبکه مترجمین ایران

formed


System.String[]

واژه formed در جمله های نمونه

1. sweat formed on the glass of cold water
آبدانه‌هایی که روی لیوان آب سرد تشکیل شده است

2. coral is formed by a process of accretion
مرجان از طریق فرایند انباشتگی تشکیل می‌شود.

3. depositors had formed a line in front of the window
افرادی که پول به حساب گذاشته بودند جلو گیشه صف کشیده بودند.

4. habits are formed through repetition
عادات از طریق تکرار شکل می‌گیرد.

5. the cars formed up on the road
اتومبیل‌ها در جاده ردیف شدند.

6. the police formed a phalanx in front of the prison door
ماموران پلیس یک صف بهم فشرده در جلو در زندان تشکیل دادند.

7. the soldiers formed a circle around the prisoners
سربازان دور تا دور زندانیان را گرفتند.

8. a five-man committe formed the nucleus of the party
یک کمیته‌ی پنج نفره هسته اصلی حزب را تشکیل می‌داد.

9. an angle is formed by the divergence of two straight lines
در اثر واگرایی دو خط مستقیم زاویه تشکیل می‌شود.

10. germany and italy formed a powerful axis
آلمان و ایتالیا محور نیرومندی را تشکیل دادند.

11. international oil companies formed a large cartel and controlled the prices
...

مترادف formed

متشکل (صفت)
formed , organized

معنی عبارات مرتبط با formed به فارسی

خود ساخته، خود بخود تشکیل شده

معنی کلمه formed به انگلیسی

formed a government
• made or created a ruling body, established an administration or ministry
formed an opinion
• came to a conclusion, made a judgment, came to hold a belief

formed را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد
تشکیل دهنده
مهدی حسینی نژاد
تشکیل یافتن
عارفه
تشکیل شده
سید عباس
منعقد شدن
عرفان حسینی وفا
شکل یافته

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی formed
کلمه : formed
املای فارسی : فرمد
اشتباه تایپی : بخقئثی
عکس formed : در گوگل

آیا معنی formed مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )