برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1435 100 1

forestall

/fɔːrˈstɒl/ /fɔːˈstɔːl/

معنی: کمین، کمینگاه، سبقت جستن، پیش گویی کردن، پیش افتادن، پیش دستی کردن بر، پیش جستن بر
معانی دیگر: پیشدستی کردن، مال اندیشی کردن، قبل از دیگری (کاری را) کردن، سبقت گرفتن بر، پیشی گرفتن، (بازرگانی و بازار سهام ـ از راه پیش خرید و احتکار یا تبانی با سایر فروشندگان) احتکار کردن، بازار رندی کردن، ممانعت کردن

بررسی کلمه forestall

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: forestalls, forestalling, forestalled
مشتقات: forestaller (n.), forestallment (forestalment) (n.)
(1) تعریف: to prevent or hinder by taking action beforehand.
مترادف: anticipate, avert, prevent, ward off
مشابه: circumvent, deter, frustrate, guard against, head off, hinder, obviate, preclude, stave off, thwart, waylay

- The company laid off workers in an attempt to forestall bankruptcy.
[ترجمه محمد] این شرکت کارگران را در تلاش برای جلوگیری از ورشکستگی، اخراج کرد.
|
[ترجمه ترگمان] این شرکت کارگران را در تلاش برای جلوگیری از ورشکستگی قرار داد
[ترجمه گوگل] این شرکت کارگران را در تلاش برای جلوگیری از ورشکستگی قرار داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to be aware of beforehand; get ahead of; anticipate.
مشابه: anticipate, foreknow

(3) تعریف: to manipulate sales of by buying up, diverting, or otherwise causing a scarcity of the merchandise.
مشابه: corner, monopolize

واژه forestall در جمله های نمونه

1. We must act now to forestall disaster.
[ترجمه ترگمان]ما باید همین حالا اقدام کنیم تا از فاجعه جلوگیری کنیم
[ترجمه گوگل]ما باید اکنون برای پیشگیری از فاجعه اقدام کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Arguments such as Younge's are apparently intended to forestall any extrapolation to racial differences in intelligence.
[ترجمه ترگمان]بحث‌هایی مانند Younge ها ظاهرا برای ممانعت از هر گونه برون یابی تا تفاوت‌های نژادی در هوش طراحی شده‌اند
[ترجمه گوگل]به نظر میرسد بحثهایی مانند Younge به منظور جلوگیری از هرگونه برداشتن بروز اختلافات نژادی در اطلاعات صورت گرفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The National Guard was sent in, to forestall any trouble.
[ترجمه ترگمان]گارد ملی به داخل فرستاده شد تا جلوی هر مشکلی را بگیرد
[ترجمه گوگل]گارد ملی فرستاده شد، برای جلوگیری از هر گونه مشکل
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Almost certainly the timing would be calculated to forestall possible discovery and defusing by a Nuclear Emergency Search Team.
[ترجمه ترگمان ...

مترادف forestall

کمین (اسم)
ambuscade , ambush , forestall
کمینگاه (اسم)
den , ambuscade , forestall
سبقت جستن (فعل)
forestall , anticipate , take the lead , outguess , get the better of , get the start , outpace , outgo , have the upper hand , take the precedence
پیش گویی کردن (فعل)
forestall , presage , auspicate , bode , forespeak , foretell , foretoken , soothsay , portend , predict , presignify
پیش افتادن (فعل)
forestall , outrun
پیش دستی کردن بر (فعل)
forestall , outreach
پیش جستن بر (فعل)
forestall

معنی کلمه forestall به انگلیسی

forestall
• thwart, frustrate; prevent, ward off; act in advance, anticipate
• if you forestall someone, you realize what they are likely to do and prevent them from doing it.

forestall را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

David
پیشدستی کردن
محمد
جلوی چیزی ایستادن ممانعت کردن
میلاد علی پور
دستِ پیش را گرفتن، پیش از کسی کاری را انجام دادن
میلاد علی پور
جلوگیری کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی forestall
کلمه : forestall
املای فارسی : فرستلل
اشتباه تایپی : بخقثسفشمم
عکس forestall : در گوگل

آیا معنی forestall مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )