برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1436 100 1

forest

/ˈfɔːrəst/ /ˈfɒrɪst/

معنی: بیشه، جنگل، درخت کاری کردن، تبدیل به جنگل کردن
معانی دیگر: جنگل کاری کردن، درخت نشانی کردن، از جنگل پوشاندن، جنگلی، (مجازی) توده، انبوهه، (سابقا در انگلیس) شکارگاه (به ویژه سلطنتی)

بررسی کلمه forest

اسم ( noun )
(1) تعریف: a large area of land densely covered with trees and other plants.
مترادف: woodland, woods
مشابه: copse, greenwood, grove, thicket, timberland, wilderness, wildwood

(2) تعریف: the trees themselves.
مترادف: timber, trees
مشابه: logs, wood

- They cut down the forest for lumber.
[ترجمه ترگمان] جنگل را برای الوار بریده بودند
[ترجمه گوگل] آنها چوب را برای چوب بریده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: forests, foresting, forested
• : تعریف: to plant and grow trees on.
مترادف: wood
مشابه: plant, reforest

واژه forest در جمله های نمونه

1. forest fire
آتش سوزی جنگل

2. forest trees
درختان جنگلی

3. a forest inhabited by various animals
جنگلی که جانوران گوناگون در آن زندگی می‌کنند

4. a forest interspersed with lakes
جنگلی دارای دریاچه‌های پراکنده

5. a forest of long-range missiles
انبوهی از موشک‌های دورپرواز

6. a forest preserve
پارک جنگلی

7. a forest reserve
پارک جنگلی

8. a forest that is prolific of pines
جنگلی که درخت کاج بسیار دارد

9. the forest floor was marshy
سطح جنگل باتلاقی بود.

10. the forest rang with the sound of the ax
صدای تبر در جنگل طنین انداز شد.

11. the forest slants toward the river
جنگل به سوی رودخانه شیب دارد.

12. the forest was furrowed by the crashing airpalne
هواپیمای در حال سقوط،جنگل را شیار انداخته بود.

13. the forest was in its full panoply of spring foliage
جنگل زیب جامه‌ی کاملی از شاخ و برگ بهاری را بر تن کرده بود.
...

مترادف forest

بیشه (اسم)
forest , wood , bosk , grove , thicket , glade , bosquet , bosket , brake , coppice , brushwood , holt , shaw
جنگل (اسم)
forest , wood , woodland , jungle , timberland , silviculture , greenwood , sylviculture , weald
درخت کاری کردن (فعل)
forest , garden , wood
تبدیل به جنگل کردن (فعل)
afforest , forest

معنی عبارات مرتبط با forest به فارسی

مگس اسب، مگس سگ
سبز زیتونی، رنگ سبز تیره مایل بزرد
قوانین جنگل
جنگل سیاه (در جنوب باختری آلمان)
(معمولا در کوه های مجاور دریا) جنگل همیشه ابری، جنگل پر باران
لی دیفورست (مخترع امریکایی)
جنگل استوایی (دارای باران فراوان در تمام سال)، جنگل انبوه مناطق گرم و پر باران
جنگل شرود (در انگلیس - زیستگاه قهرمان افسانه ای: رابین هود)
جنگل تیوتوبورگ (در غرب آلمان)

معنی forest در دیکشنری تخصصی

forest
[کامپیوتر] جنگل
[ریاضیات] جنگل
[زمین شناسی] خاک جنگلی
[خاک شناسی] بسترجنگل
[عمران و معماری] هیدرولوژی جنگل
[آب و خاک] تاثیرات جنگل
[زمین شناسی] اراضی جنگلی
[زمین شناسی] خاک قهوه ای جنگلی آبشویی شده
[زمین شناسی] مرمر جنگل رجوع شود به landscape marble.
[زمین شناسی] خاکشناسی جنگلی،خاکشناسی جنگل
[خاک شناسی] باروری جنگل
[زمین شناسی] خاک جنگلی، خاکهای پوشیده از درخت و جنگل
[زمین شناسی] تخته سنگ های جنگلی
[آب و خاک] جبنگل مه
[زمین شناسی] جنگلهای برگریز جنگلی مرکب از درختهایی ...

معنی کلمه forest به انگلیسی

forest
• woods, area of land covered with trees
• plant trees, plant woods
• a forest is a large area where trees grow close together.
• a forest of tall, narrow objects is a group of them standing or sticking upright.
forest tree
• type of tree that grows in the woods or forest
forest trees
• type of trees growing in woods or a forest
forest wildlife
• wild animals that live in forests
ben shemen forest
• forest between ramallah and jerusalem (israel)
black forest
• region in the south-western germany which is mountainous and forested
boulogne forest
• forest north of paris (france)
dense forest
• forest that is packed tightly together with trees
enchanted forest
• legendary forest, forest that only exists in imagination
nottingham forest
• english soccer club
old growth forest
• (ecology) forest that contains large old trees and has not been disturbed by humans, forest that has grown naturally for centuries (subject to environmental protection)
petrified forest
• forest in which the tree trunks have turned to stone as a result of heavily mineral-laden water
primeval forest
• jungle, ancient forest which has not been changed by man
rain forest
• thick jungle area located where there is a heavy amount of rainfall
tropical rain forest
• jungle, primeval fore ...

forest را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آقا رضا
جنگل انبوه و پوشیده از درخت،تراکم بالا
Motahareh
farm.مزرعه.
محدثه
جنگل
محمد خسروی
توضیح واژه forest:
a large area of land covered with tree.
مثال:
We went for a walk in the forest.
مترادف:
jungle
Asdf
Its very very good Thsnk you
.sara.
جنگل
ایوب دلشوی
Forestنماد سرسبری و طبیعته
رجب نیا
جنگل
A.M
Forest = بیشه
بیشه یعنی جایی که پوشش گیاهی متراکمی از درختان کوتاه و درختچه‌ها و بوته‌ها است که معمولاً تنها از یک گونه یا گونه‌های اندک از گیاهان تشکیل شده‌اند.
tinabailari
forest is a large area of land with a lot of trees
جنگل⚛️
انیلا
جنگل

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی forest
کلمه : forest
املای فارسی : فورست
اشتباه تایپی : بخقثسف
عکس forest : در گوگل

آیا معنی forest مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )