برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1646 100 1
شبکه مترجمین ایران

foreground

/ˈfɔːrˌɡrɑːwnd/ /ˈfɔːɡraʊnd/

معنی: پیش نما، منظره جلو عکس، پیشصحن، نزدیک نما، زمین جلو عمارت
معانی دیگر: جای برجسته و آشکار، محل دیدپذیر، چشمگیرگاه، پیش صحنه، جلو، پیش زمینه، نزدیک نما در برابر دور نما

بررسی کلمه foreground

اسم ( noun )
(1) تعریف: the part of something, such as a painting or photo, that is or appears to be nearest the viewer. (Cf. background.)

(2) تعریف: the most prominent or conspicuous position; forefront.

واژه foreground در جمله های نمونه

1. the picture's background shows mountains and its foreground consists of a tree and two horses
زمینه‌ی تصویر،کوه و در پیش‌نمای آن یک درخت و دو اسب وجود دارد.

2. The red figure in the foreground is the artist's mother.
[ترجمه ترگمان]چهره قرمز در پیش‌زمینه مادر هنرمند است
[ترجمه گوگل]شکل قرمز در پیش زمینه مادر هنرمند است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. A happy family occupies the foreground of the painting.
[ترجمه ترگمان]یک خانواده شاد پیش‌زمینه نقاشی را اشغال کرده‌است
[ترجمه گوگل]یک خانواده شاد در پیش زمینه این نقاشی قرار دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He is the bowler-hatted figure in the foreground of Orpen's famous painting.
[ترجمه ترگمان]او یک شکل کلاه لبه‌دار در پیش‌زمینه نقاشی معروف Orpen است
[ترجمه گوگل]او شکل چهره ای که در پیش زمینه ی نقاشی معروف اورپن قرار دارد، شکل می گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The spire of the tower dominates the foreground.
...

مترادف foreground

پیش نما (اسم)
foreground
منظره جلو عکس (اسم)
foreground
پیشصحن (اسم)
foreground
نزدیک نما (اسم)
foreground
زمین جلو عمارت (اسم)
foreground

معنی عبارات مرتبط با foreground به فارسی

پردازش پیش صحنی
برنامه پیش صحنی

معنی foreground در دیکشنری تخصصی

foreground
[سینما] زمینه جلو تصویر - جلو - پیش زمینه - نزدیکترین قسمت تصویر به دوربین - پیش نما
[عمران و معماری] پیش زمینه
[کامپیوتر] پیش زمینه ؛ پیش صحن
[برق و الکترونیک] رنگ متن
[کامپیوتر] اجرای خودکار برنامه های کامپیوتر که برای به انحصار در آوردن امکانات کامپیوتر طراحی شده اند
[برق و الکترونیک] پردازش مقدم پردازش برنامه ای اولویت دار توسط رایانه که اغلب منجر به قطع پردازش برنامه های فرعی به اولویت کمتر می شود.
[کامپیوتر] برنامه پیش صحنی ؛ برنامه ای که تقدیم بالایی داشته و بنا بر این در برنامه های فعال جاری در یک سیستم کامپیوتری که از روش چند برنامه ای استفاده میکند تقدم دارد
[کامپیوتر] کار با وظیفه پیش زمینه
[کامپیوتر] پیش نمای تصویر

معنی کلمه foreground به انگلیسی

foreground
• area closest to the viewer; environment where the active application is found and where the user works and to which most of a system's resources are allocated (computers)
• the foreground of a picture is the part that seems nearest to you.
foreground program
• high priority plan or project
foreground task
• task located in the active window that a user is focusing on

foreground را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نسیم گلستانی
برجسته کردن
ارشان
برجسته کردن مربوط به هالووین
محدثه فرومدی
موکد ساختن، تاکید گذاشتن، مورد تاکید قرار دادن، مطرح ساختن
to emphasize (an issue, idea, or word)= thefreedictionary.com/foreground
Mohammad
نزدیک نما،پیش زمینه،سوژه اصلی
Arsham.k
پیش نما
جلال نجاریزدی
پیش زمینه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی foreground

کلمه : foreground
املای فارسی : فرگروند
اشتباه تایپی : بخقثلقخعدی
عکس foreground : در گوگل

آیا معنی foreground مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )