برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1397 100 1

footboard

/ˈfʊtbɔːrd/ /ˈfʊtbɔːd/

معنی: پاتخته، تخته پله نردبان
معانی دیگر: (تخته ای که زیر میز قرار دارد و پا را روی آن می گذارند) جاپایی، زیرپایی، پایه تختخواب

بررسی کلمه footboard

اسم ( noun )
(1) تعریف: a board or small raised platform on which a foot or both feet can be supported in a slightly raised position; footrest.

(2) تعریف: the upright portion of a bed frame at the foot of the bed, opposite the headboard.

واژه footboard در جمله های نمونه

1. The skill of the footboard is an important and easy to be ignored question.
[ترجمه ترگمان]مهارت of یک سوال مهم و آسان است
[ترجمه گوگل]مهارت پایه یک سوال مهم و آسان برای نادیده گرفتن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The vehicle frame is the footboard type structure, which is comfortable and convenient in riding and can obviously reduce the labor intensity of riders.
[ترجمه ترگمان]بدنه خودرو the نوع است که در سواری راحت و راحت است و می‌تواند شدت کار دوچرخه سواران را کاهش دهد
[ترجمه گوگل]چارچوب وسیله نقلیه، ساختار نوعی پایه است که در سواری راحت و راحت است و می تواند شدت کارایی سواران را کاهش دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Place footboard at bottom of client's feet.
[ترجمه ترگمان]یک پله را در پایین پای مشتری قرار دهید
[ترجمه گوگل]پای میز را در پایین پای مشتری قرار دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. With straps holding the patient against the bed, the patient stood on the footboard and rested her arms on a tabletop.
[ترجمه ترگمان] ...

مترادف footboard

پاتخته (اسم)
footboard , treadle
تخته پله نردبان (اسم)
footboard

معنی کلمه footboard به انگلیسی

footboard
• footstool, footrest

footboard را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مریم سمیعی
رکاب (اتوبوس)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی footboard
کلمه : footboard
املای فارسی : فوتبرد
اشتباه تایپی : بخخفذخشقی
عکس footboard : در گوگل

آیا معنی footboard مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )