برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1540 100 1
شبکه مترجمین ایران

fond

/ˈfɑːnd/ /fɒnd/

معنی: خواهان، مشتاق، عاشق، شیفته، علاقمند، مایل، خاطرخواه، انس گرفته
معانی دیگر: دوست دار، دل باخته، (بیش از حد) پرعشق و محبت، صمیمانه و کورکورانه، از ته دل (و بدون منطق یا قید و شرط)، واهی، خوش باورانه، بنیان، پایه، زمینه

بررسی کلمه fond

صفت ( adjective )
(1) تعریف: characterized by or expressing tender or affectionate feelings.
مترادف: affectionate, loving, tender
متضاد: unfeeling
مشابه: adoring, attached, warm

- I often have fond thoughts of my brother.
[ترجمه ترگمان] من غالبا افکار برادرم را دوست دارم
[ترجمه گوگل] من اغلب افکار دوست داشتنی از برادرت دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- These photos bring back fond memories of summers by the lake.
[ترجمه بهادرخان] این عکس ها خاطرات شیرین تابستونای کنار دریاچه رو زنده میکنه
|
[ترجمه ترگمان] این عکس‌ها خاطرات دوست‌داشتنی تابستان‌ها را کنار دریاچه به همراه می‌آورند
[ترجمه گوگل] این عکس ها خاطرات سالم از دریاچه را به یاد می آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She gave the child a fond embrace.
[ترجمه ترگمان] او بچه را خیلی دوست داشت
[ترجمه گوگل] ...

واژه fond در جمله های نمونه

1. fond of music
علاقمند به موسیقی

2. a fond hope
امید بیش از حد

3. a fond lover
عاشق دلخسته

4. a fond mother who does not see her own children's faults
مادر پرعشق و محبتی که عیوب بچه‌های خودش را نمی‌بیند

5. (be) fond of
دوست داشتن،خوش آمدن از

6. he was fond of music and the chase
او به موسیقی و شکار علاقه داشت.

7. i am fond of his company
از مصاحبت با او خوشم می‌آید.

8. john is fond of long walks
جان از راهپیمایی‌های طولانی خوشش می آید.

9. the romans were fond of contests and pageants
رومی‌ها دوستدار مسابقات و نمایش‌های پر شکوه بودند.

10. these animals are fond of herding and grazing together
این حیوانات دوست دارند که با هم گله بشوند و چرا کنند.

11. they are too fond of show
خیلی اهل پز دادن هستند.

12. after a while, he grew fond of his job
پس از مدتی به شغل خود علاقمند شد.

13. He is fond of using high - sounding phrases.
[ترجمه تر ...

مترادف fond

خواهان (صفت)
willing , wishing , desirous , fond , demanding , asking , requesting , soliciting , begging , wishful
مشتاق (صفت)
anxious , impatient , willing , longing , strenuous , earnest , studious , keen , agog , solicitous , eager , enthusiastic , aspiring , avid , wistful , desirous , appetent , fond , thirsty , lickerish , athirst , hungry , breathless , fervid , full of desire , perfervid , raring , wishful
عاشق (صفت)
amorous , loving , fond , lovesome , lovey-dovey
شیفته (صفت)
mad , captive , preoccupied , amorous , fond , gaga
علاقمند (صفت)
attached , fond , interested , concerned
مایل (صفت)
disposed , willing , longing , keen , solicitous , wishing , desirous , inclined , fond , hankering , bent , oblique , wanting , craving , sideling , sidling , wishful , yearning
خاطرخواه (صفت)
keen , loving , fond
انس گرفته (صفت)
fond

معنی عبارات مرتبط با fond به فارسی

(فرانسه) اساسا، در اصل، در پایه

معنی کلمه fond به انگلیسی

fond
• affectionate, loving; overly attentive; doting, fatuous
• background, setting (french)
• if you are fond of someone, you feel affection for them.
• if you are fond of something, you like it.
• you use fond to describe people or their behaviour when they show affection.
• fond hopes, wishes, or expectations are a little bit foolish and unlikely to be fulfilled.
fond of
• partial to, attached to, keen on, having a liking for
au fond
• (french) essentially

fond را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

زهرا
پیدا کردن
Ali movahedi
علاقمند
مايل
مشتاق ، خواهان
عاطفه موسوی
احمقانه و بچگانه
مهدی باقری
احتمالا منظور "زهرا" find بوده
مرتضی
عاشق
Ramo
دوست داشتنی ، خوب ، خوش
Sa
If you are fond of sth ,it means you are interested in

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fond

کلمه : fond
املای فارسی : فوند
اشتباه تایپی : بخدی
عکس fond : در گوگل

آیا معنی fond مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )