برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1534 100 1
شبکه مترجمین ایران

follower

/ˈfɒloʊə/ /ˈfɒləʊə/

معنی: تابع، پیرو، ملتزم، شاگرد، عشقبیاز، تعقیب کننده، دنبالگر
معانی دیگر: مرید، پسوا، مقتدی، گرونده، هواخواه، طرفدار، هوادار، دنباله رو، مشایع، ملتزم رکاب، پیشخدمت

بررسی کلمه follower

اسم ( noun )
(1) تعریف: a student, disciple, or adherent of the teachings or ideas of another.
مترادف: adherent, disciple, pupil
متضاد: leader
مشابه: acolyte, advocate, aficionado, apologist, apprentice, convert, devotee, fan, hanger-on, partisan, prot�g�, satellite, student, supporter, votary

(2) تعریف: one who pays close and regular attention to something.
مشابه: aficionado, devotee, enthusiast, fan, groupie

- a baseball follower
[ترجمه ترگمان] پیرو بیسبال
[ترجمه گوگل] پیرو بیس بال
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a seeker or pursuer.
مترادف: seeker
مشابه: pursuer

- a follower after truth
[ترجمه ترگمان] پیرو حقیقت
[ترجمه گوگل] دنباله ای پس از حقیقت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: one with little initiative; one who imitates someone else.
متضاد: leader, maverick
مشابه: copycat, copyist, sheep

واژه follower در جمله های نمونه

1. cam follower
پیرو بادامک

2. leader and follower
پیشوا و پیرو

3. he was a follower of shaikh bahai
او از مریدان شیخ بهایی بود.

4. he has always been a follower rather than a leader
او همیشه دنباله‌رو بوده است نه پیشگام.

5. She is a pious follower of the faith, never missing her prayers.
[ترجمه ترگمان]او پیرو مذهبی ایمان است و هرگز prayers را از دست نمی‌دهد
[ترجمه گوگل]او پیرو مؤمنان ایمان است، هرگز نماز او را از دست ندهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Alexander is a pious follower of the faith.
[ترجمه ترگمان]آلکساندر پیرو مذهبی ایمان است
[ترجمه گوگل]اسکندر پیرو مؤمنان از ایمان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Innovation distinguishes between a leader and a follower. Steve Jobs
[ترجمه ترگمان]ابتکار بین رهبر و پیرو تمایز قایل می‌شود استیو جابز
[ترجمه گوگل]نوآوری وجه تمایز بین یک رهبر و یک پیرو است استیو جابز
[ترجمه شما] ...

مترادف follower

تابع (اسم)
submission , accessory , subsidiary , subordinate , function , citizen , sub , follower , suffragan , apanage , appanage , subaltern , sequela , servitor , subdominant
پیرو (اسم)
satellite , adherent , follower , disciple , impersonator , cohort , henchman , juniper
ملتزم (اسم)
follower
شاگرد (اسم)
votary , follower , disciple , mate , apprentice , student , pupil , prentice , protege , famulus , footboy , journeyman , learner
عشقبیاز (اسم)
follower , wooer , celadon , chaser
تعقیب کننده (اسم)
follower , prosecutor , whipper , chaser , pursuer , indictor , indicter
دنبالگر (اسم)
follower

معنی عبارات مرتبط با follower به فارسی

پیرو بادامک
(در گذشته - غیر نظامی که به همراه قشون به منظور دستفروشی یا فحشا حرکت می کرد) طفیلی لشگر، چنداول، اشخاص غیر نظامی که همراه قشون حرکت میکنند شخصغیرنظامی که ازدنبال اردومیرود
دنبالگر منحنی
دنبال گر گراف

معنی follower در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] دنباله رو
[زمین شناسی] تیر واسطه شمع کوبی
[برق و الکترونیک] دنبالگر آند؛ آند پیرو مدار لامپی ای با پسخورد شدید از آند به شبکه ، به گونه ای که ولتاژ خروجی تقریبا برابر و مخالف با ولتاژ ورودی است ، بنابراین امپدانس ورودی بسیار بالا است .
[برق و الکترونیک] کاتد پیرو نوعی مدار لامپ- خلأ که در آن سیگنال ورودی بین شبکه کنترل و زمین اعمال می شود و بار بین کاتد و زمین قرار می گیرد. این مدار دارای امپدانس خروجی کم، امپدانس ورودی زیاد و بهره کمتر از واحد است. آند در بسامد کاری با زمین هم پتانسیل است.
[برق و الکترونیک] دنبالگر جریان
[برق و الکترونیک] امیتر پیرو
[برق و الکترونیک] پیرو سورس
[برق و الکترونیک] ولتاژ پیرو تقویت کننده عملیاتی که دارای عنصری به عنوان پسخورد نیست اما اتصال پسخورد مستقیمی از خروجی به ورودی معکوس کننده دارد . این اتصال بهره واحدی را ایجاد می کند ، به طوری که ولتاژ خروجی ولتاژ ورودی غیر معکوس کننده را دنبال می کند . ولتاژ -پیرو دارای امپدانس ورودی بسیار زیاد و امپدانس خروجی بسیار کم است. - تعقیب کننده ولتاژ

معنی کلمه follower به انگلیسی

follower
• admirer, supporter; student; one who follows
• the followers of a person or belief are the people who support the person or accept the belief.
buddha follower
• adherent of buddhism, buddhist (nontheistic religion founded by the siddhartha gautama buddha)
camp follower
• person who is a follower of a group but is not a member of it; salesman of provisions or prostitute who follow a military unit and provides service to said military crew
• a camp follower is someone who does not officially belong to a particular group or organization but who is interested in it and supports it, often because it makes them feel important.
• a camp follower is also a person who obtains money by travelling with a group of people such as an army and doing jobs for them.

follower را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

م ن
نوچه
علیزاده
پیرو، مرید، شاگرد، تبعیت کننده، متابعت کننده، هواخواه، هوادار، طرفدار.
ebi
[در شبکه‌های اجتماعی اینترنتی]

پی‌گیر ، پی‌گیرنده
کاربر بی نام
دنبال کننده__ دنبال گر
ریحانه
دنبال کننده
ایرزاد
follower
پِیلافار
پِیلافار : پِی - لاف - آر
پِی = دنبال
لاف = عشق :در لاف زدن ، اَلاف ، لیف ( همریشه با
انگلیسی : love
آلمانی : Liebe
آر = پسوند : کُننده ( این پسوند در : ویراستار، پرستار...)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی follower

کلمه : follower
املای فارسی : فالوور
اشتباه تایپی : بخممخصثق
عکس follower : در گوگل

آیا معنی follower مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )