برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1476 100 1

fob

/ˈfɑːb/ /fɒb/

معنی: زنجیر ساعت، جیب جلیقه مخصوص ساعت و غیره، گول زدن، فریفتن، فریب دادن، بجیب ریختن
معانی دیگر: (ساعت جیبی) بند، زنجیر، (جیب کوچک در جلو شلوار که ساعت و غیره را در آن می گذارند) جیب ساعت، (مهجور) گول زدن، از سر باز کردن، (کالای بنجل و غیره را) به کسی انداختن، (به کسی) قالب کردن

بررسی کلمه fob

اسم ( noun )
(1) تعریف: a short chain, strap, or ribbon usu. connected to a pocket watch, or a small ornament or medallion attached to the chain, strap, or ribbon.

(2) تعریف: a small pocket used esp. for carrying a pocket watch.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: fobs, fobbing, fobbed
(1) تعریف: to dispose of (an item or items) in a deceitful way (usu. fol. by off).

- He fobbed off the rusty used car on an unwitting buyer.
[ترجمه ترگمان] از ماشین زنگ‌زده و زنگ‌زده بیرون آمده و به یک خریدار دیگر اشاره کرده بود
[ترجمه گوگل] او ماشین مورد استفاده زنگ زده را بر روی یک خریدار ناخواسته محاصره کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to put (someone) off in an evasive or deceitful way (usu. fol. by off).

- She wanted thoughtful answers to her questions but was fobbed off with empty phrases.
[ترجمه ترگمان] دلش می‌خواست به سوال‌های او جواب بدهد، اما با عبارات پوچ و پوچ حرف می‌زد
[ترجمه گوگل] او پاسخ متفاوتی به سوالات وی می داد اما با عبارات خالی فوبید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه fob در جمله های نمونه

1. fob somebody off (with something)
کسی را گول زدن،کلاه سر کسی گذاشتن

2. fob something on (or onto) somebody
چیزی را به کسی قالب کردن

3. you can't fob an esfahani off with immitation jewellery
اصفهانی را نمی‌شود با جواهر بدلی گول زد.

4. he was trying to fob off yesterday's newspaper on me
او می‌خواست روزنامه‌ی دیروز را به من بیاندازد.

5. Don't try to fob me off with excuses.
[ترجمه ترگمان]سعی نکن منو با بهونه گول بزنی
[ترجمه گوگل]سعی نکنید با عذر و طعن هایم فرار کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Don't let him fob you off with any more excuses.
[ترجمه ترگمان]نگذار او با هر بهانه دیگری تو را گول بزند
[ترجمه گوگل]اجازه ندهید که او را با هر گونه عذر و بهانه ای فراموش کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. She tried to fob all her junk off onto me.
[ترجمه ترگمان]اون سعی کرد همه آت و آشغالا رو بندازه گردن من
[ترجمه گوگل]او سعی کرد همه ی آشغال هایش را به من ببخشد
[ترجمه شما] ...

مترادف fob

زنجیر ساعت (اسم)
fob
جیب جلیقه مخصوص ساعت و غیره (اسم)
fob
گول زدن (فعل)
renege , con , fool , cheat , gyp , hustle , dodge , rig , bamboozle , outwit , deceive , defraud , dupe , cajole , hoax , gouge , befool , beguile , entrap , gull , gum , hocus , rogue , gaff , swindle , thimblerig , chouse , jockey , finagle , fob , wheedle
فریفتن (فعل)
fudge , cheat , hustle , wile , lure , decoy , charm , inveigle , entice , deceive , bewitch , delude , enchant , seduce , skunk , captivate , diddle , tempt , euchre , fob , jilt , mesmerize
فریب دادن (فعل)
fool , cheat , deceive , defraud , jape , mump , delude , hoodwink , hum , bob , humbug , diddle , thimblerig , dissimulate , mislead , fob , short-change
بجیب ریختن (فعل)
fob

معنی عبارات مرتبط با fob به فارسی

(بازرگانی) فوب، تحویل روی کشتی (یعنی فروشنده مسئول هزینه ی حمل دریایی و خسارات احتمالی و غیره نیست)
کسی را گول زدن، کلاه سر کسی گذاشتن
چیزی را به کسی قالب کردن
(بازرگانی) فوب، تحویل روی کشتی (یعنی فروشنده مسئول هزینه ی حمل دریایی و خسارات احتمالی و غیره نیست)

مخفف fob

عبارت کامل: Free On Board
موضوع: عمومی
تحویل کالا در عرشه کشتی در مبدأ.
فروشنده وقتی کالا را از روی نرده کشتی عبور داد ریسک خود را خاتمه داده است. هزینه حمل و بیمه با خریدار است. عقد قرارداد حمل از بندر تحویل و بیمه و بازرسی با خریدار است.

معنی کلمه fob به انگلیسی

fob
• temporary airfield that supports tactical operations but does not have full support systems (military)
• watch pocket; chain from which a pocketwatch is suspended
• defraud, con into buying goods of poor quality

• if you fob off someone who needs something, you give them something that is not very good or is not really what they wanted, although you pretend it is; an informal expression.
fob price
• price that includes transportation of goods from the factory to the ship or carrier
key fob
• security token: small device having a built-in authentication mechanisms

fob را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fob
کلمه : fob
املای فارسی : فوب
اشتباه تایپی : بخذ
عکس fob : در گوگل

آیا معنی fob مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )
شبکه مترجمین ایران