برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1731 100 1
شبکه مترجمین ایران

flower

/ˈflaʊər/ /ˈflaʊə/

معنی: سر، شکوفه، گل، نخبه، درخت گل، شکوفه دادن، گلکاری کردن، گل کردن
معانی دیگر: گیاه گل دار، بهترین بخش هرچیز، گل سرسبد، زبده، سرآمد، تریای جوانی، (شیمی - هر ماده ی پودر مانندی که از بخار تغلیظ شده گرفته شده باشد) گرده ها، گل دادن یا کردن، شکوفیدن، گل آوردن، به اوج خود رسیدن، شکوفا شدن (استعداد یا تمدن و غیره)، دارای طرح گل دار کردن، گل و بته دار کردن، دوران شکوفایی، دوران رونق، (هرچیز تزیینی به ویژه در سخن و نگارش) آذین، نوشت آذین، گفتارآذین، (با گل تزیین کردن) گل آذین کردن

بررسی کلمه flower

اسم ( noun )
(1) تعریف: the part of a plant, often marked by a distinctive color or fragrance, that generates fruit or seeds; blossom.
مشابه: bloom, blossom

(2) تعریف: a plant capable of producing blossoms, grown primarily for visual enjoyment.

(3) تعریف: the best or most flourishing example or state of something.
مشابه: bloom, flush, nonesuch, prime

- He was the flower of his generation.
[ترجمه ترگمان] او گل نسل خود بود
[ترجمه گوگل] او گل نسل او بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She is in the flower of her life.
[ترجمه ترگمان] او در گل زندگی خود است
[ترجمه گوگل] او در گل زندگی او است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: the state of blossoming.
مشابه: bloom, blossom
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: flowers, flowering, flowered
• : تعریف: to blossom or produce flowers, as a plant; bloom; mature.
مشابه: bloom, blossom
...

واژه flower در جمله های نمونه

1. flower arrangement
گل آرایی،پهلوی هم چینی گل‌ها

2. a flower bed
باغچه‌ی گل

3. a flower bulb
پیاز گل

4. a flower garden
باغچه‌ی گل

5. a flower judge
گل‌شناس

6. a flower show
نمایشگاه گل

7. aggregate flower
گل فراهم

8. artificial flower
گل مصنوعی

9. the flower bushes cushioned her fall, otherwise she would have been dead
بته‌های گل از شدت سقوط او کاستند و الا مرده بود.

10. this flower has green sepals and yellow petals
این گل کاسبرگ سبز و گلبرگ زرد دارد.

11. yellow flower
گل زرد

12. a fugacious flower
گل کم پای

13. a long-stemmed flower
گل ساقه بلند

14. a pink flower
گل صورتی رنگ

15. a potted flower
گل توی گلدان

...

مترادف flower

سر (اسم)
slide , secret , edge , end , mystery , point , acme , top , head , tip , inception , beginning , chief , origin , apex , vertex , cover , corona , incipience , headpiece , extremity , glide , piece , flower , lid , pate , noddle , pash , plug , inchoation , lead-off , nob , noggin , sliding
شکوفه (اسم)
chrysalis , bloom , blossom , flower , bud , flower bud
گل (اسم)
mud , clay , lair , blossom , flower , silt , slob , slobber , slosh
نخبه (اسم)
elite , flower
درخت گل (اسم)
flower
شکوفه دادن (فعل)
flower
گلکاری کردن (فعل)
flower
گل کردن (فعل)
flourish , flower , effloresce

معنی عبارات مرتبط با flower به فارسی

باغچه، تپه گل تپه گل
غنچه گل، شکوفه
(امریکا - خودمانی) رجوع شود به: hippie
غلاف کاسه گل، حلقه گل
گل زنبق یاسوسن :نشان خانواده سلطنتی فرانسه درقدیم
گلباز
باه گل، گلزار، گلستان
(دختر یا زن) گل فروش (کنار خیابان یا دوره گرد)
(گیاه شناسی) سنبله (head هم می گویند)
(گیاه شناسی) ختمی سه رنگ، بستان گلی، گل یک ساعته، گل بامیه (hibiscus trionum از خانواده ی mallow)
تصویرگل، ارایش گل، گل کاری
گلدان کوزه ای، گلدان گلی
گلدان
گلکاری، گل وبته، گل مصنوعی
(معماری - گچبری یا چوب تراشی) گوی یا گویچه ای که در اطرافش گلبرگ طراحی شده باشد، گوی ...

معنی کلمه flower به انگلیسی

flower
• plant blossom, bloom; sprouting; prime, climax; best part of something; state of being in bloom, flourishing
• bloom, blossom; develop, mature; cover in flowers; decorate with a floral pattern
• the flowers on a plant are the coloured parts that grow on its stems, as opposed to its leaves.
• flowers are also small plants that are grown for their flowers, as opposed to trees, shrubs, and vegetables.
• when a plant or tree flowers, its flowers appear and open.
• when an idea, artistic style, or political movement flowers, it develops fully and is successful; a literary use.
• see also flowered, flowering.
flower bed
• patch of ground cultivated with flowers
flower box
• box containing soil that is used to hold flowers and plants
flower child
• young person who rejects conventional values and espouses peace love and simple ideals (especially a hippie during the 1960s)
flower children
• young persons who reject conventional values and espouses peace love and simple ideals (especially hippies during the 1960s)
flower de luce
• (botany) iris flower or iris plant; plant that was first chosen for the royal french symbol
flower garden
• garden of flowers
flower girl
• young girl that carries flowers in a wedding; girl who sells flowers
flower head
• cluster of small flowers at the end of a stem (in composite plants)
flower people
• the flower people were people who belonged to a cult of the late 1960s which believed in peace and love, and used the flower as a symbol.
...

flower را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

M♥️
بهترين بخش هر چيزي
گل
Ali
گل....
شکوفه
Sunflower
Noun :

the finest individuals or thing out of a number of people or things

بهترین ... از ...
prize
treasure
pearl
gem
jewel


best
finest
top
prime


امین علی خلیلی
گیاه گل دار، بهترین بخش هرچیز، گل سرسبد، زبده، سرآمد، تریای جوانی، (شیمی - هر ماده ی پودر مانندی که از بخار تغلیظ شده گرفته شده باشد) گرده ها، گل دادن یا کردن، شکوفیدن، گل آوردن، به اوج خود رسیدن، شکوفا شدن (استعداد یا تمدن و غیره)، دارای طرح گل دار کردن، گل و بته دار کردن، دوران شکوفایی، دوران رونق، (هرچیز تزیینی به ویژه در سخن و نگارش) آذین، نوشت آذین، گفتارآذین، (با گل تزیین کردن) گل آذین کردن

سر، شکوفه، گل، نخبه، درخت گل، شکوفه دادن، گلکاری کردن، گل کردن
Nazanin
یک کلام ختم کلام 👈 گل
🌻🌸🌹🌼🌷🥀🌺💐
flower :گل
Sara planted flowers in her garden
سارا گل ها را در باغچه اش می کاشت.
میلاد علی پور
تقویت شدن/کردن، موفق شدن، بیشتر شدن، به ثمر و بار نشستن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی flower

کلمه : flower
املای فارسی : فلاور
اشتباه تایپی : بمخصثق
عکس flower : در گوگل

آیا معنی flower مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )