برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1364 100 1

flit

/ˈflɪt/ /flɪt/

معنی: تند رفتن، نقل مکان کردن
معانی دیگر: (به سرعت و آسانی) عبور کردن، تند گذشتن، (به آسانی و سرعت) پرواز کردن، بال زدن، به اهتزاز درآمدن، (اسکاتلند و شمال انگلستان) یواشکی تغییر مکان دادن، جا عوض کردن، (انگلیس - عامیانه) غفلتا رفتن (به ویژه برای فرار از طلبکاران)، جیم شدن، (امریکا - خودمانی) همجنس باز (مرد)

بررسی کلمه flit

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: flits, flitting, flitted
(1) تعریف: to fly or dart quickly and lightly; flutter.
مترادف: flicker, flutter
مشابه: dart, flirt, float, fly, scurry, skim, wing

- The bird flitted from branch to branch.
[ترجمه ترگمان] پرنده از شاخه به شاخه دیگر حرکت می‌کرد
[ترجمه گوگل] پرنده از شاخه به شاخه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She flitted about the kitchen preparing several things at once.
[ترجمه ضحی] او به آرامی در آشپزخانه از این طرف به آن طرف می رفت و چندین کار را همزمان انجام می داد.
|
[ترجمه ترگمان] او به سرعت از آشپزخانه بیرون آمد و چند چیز را بلافاصله آماده کرد
[ترجمه گوگل] او در مورد آشپزخانه در حال انجام چندین چیز در یک بار flitted
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to shift or change rapidly in place, condition, interest, or the like.
مترادف: dart, flut ...

واژه flit در جمله های نمونه

1. These brightly coloured insects flit about above the surface of the water.
[ترجمه ترگمان]این حشرات رنگارنگ به بالای سطح آب حرکت می‌کنند
[ترجمه گوگل]این حشرات روشن رنگی در بالای سطح آب قرار دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He's prone to flit between subjects with amazing ease.
[ترجمه ترگمان]او در معرض عبور از سوژه‌ها با راحتی فوق‌العاده‌ای قرار دارد
[ترجمه گوگل]او مستعد ابتلا به بیماری های شگفت انگیز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Dons were no longer the comic derelicts that flit through Victorian fiction or the novels of Evelyn Waugh.
[ترجمه ترگمان]کراوات‌های دیگر the کمیک نبود که از ادبیات دوره ویکتوریا یا رمان‌های اولین Waugh عبور کند
[ترجمه گوگل]دون ها دیگر مجسمه های کمیک نیستند که از طریق داستان خیالی ویکتوریا یا رمان های ایولین ووه پخش می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They could flit from subject to subject.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها می‌توانستند از سوژه به سوژه دور شوند
[ترجمه گوگل]آنها می توانند از موضوع به موضوع ...

مترادف flit

تند رفتن (فعل)
fleet , flit
نقل مکان کردن (فعل)
flit

معنی کلمه flit به انگلیسی

flit
• quick light movement; fluttering; change of residence (scottish); homosexual (derogatory)
• fly; flutter; dart; move quickly; change location; escape in secret
• to flit about means to fly or move quickly from one place to another.
• if an expression flits across your face or if an idea flits through your mind, it is there for only a short time.
moonlight flit
• (british) act of secretly leaving a rented house during the night to avoid paying rent

flit را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی flit
کلمه : flit
املای فارسی : فلیت
اشتباه تایپی : بمهف
عکس flit : در گوگل

آیا معنی flit مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )