برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1399 100 1

flirt

/ˈflɜːrt/ /flɜːt/

معنی: حرکت تند و سبک، لاس، طنازی کردن، لاس زدن، عشقبازی کردن، اینسو و انسو جهیدن
معانی دیگر: لاسیدن، لوندی کردن، عشوه گری کردن، کرشمه کردن، (با: with) به بازی گرفتن، بازی کردن با، (به طور نیمه جدی و سرسری) به کاری پرداختن، (با سرعت های ناموزون و یا به چپ و راست) حرکت کردن، (با بی قراری) جنبیدن، لولیدن، لول خوردن، حرکت تند، تکان، تکانه، آدم لاسی، اهل لاسیدن، پرکرشمه، (نادر) پرتاب کردن، (ناگهان) افکندن

بررسی کلمه flirt

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: flirts, flirting, flirted
(1) تعریف: to act in a romantically or sexually enticing manner without serious intention; play at love.
مشابه: romance, trifle

- They flirted with each other at the party.
[ترجمه محمد] آنها در یک مهمانی مفتون هم شدند
|
[ترجمه ترگمان] در جشن با هم لاس می‌زدند
[ترجمه گوگل] آنها در یک مهمانی با یکدیگر یکدیگر را فریفتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to lightly consider; trifle with.
مشابه: dally

- She flirted with the idea of moving to another country.
[ترجمه ترگمان] به این فکر افتاد که به یک کشور دیگر نقل‌مکان کند
[ترجمه گوگل] او با ایده حرکت به کشور دیگری فریب خورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to move quickly or jerkily; flick. ...

واژه flirt در جمله های نمونه

1. to flirt a fan
بادزن دستی را تکان دادن

2. to flirt with an idea
با عقیده یا فکری بازی کردن

3. she dusted the table with one flirt of the cloth
با یک تکان پارچه میز را گردگیری کرد.

4. You know Brian, he could flirt for England.
[ترجمه ترگمان]، میدونی، \"ب - - رای - - ان\" میتونه برای انگلیس لاس بزنه
[ترجمه گوگل]شما می دانید براان، او می تواند انگلستان را لرزاند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. When did you last flirt with him or tease him?
[ترجمه ترگمان]آخرین بار کی باه‌اش لاس زدی یا اذیتش کردی؟
[ترجمه گوگل]وقتی با او عجله داشتید یا او را آزار می دادید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Don't flirt with girls.
[ترجمه شیوا] با دختران لاس نزنید|
[ترجمه ترگمان]با دخترها لاس نزن
...

مترادف flirt

حرکت تند و سبک (اسم)
flirt
لاس (اسم)
flirt
طنازی کردن (فعل)
tease , coquet , flirt
لاس زدن (فعل)
philander , mash , flirt , pickeer , gallivant
عشقبازی کردن (فعل)
make love , gallant , flirt , gallivant
اینسو و انسو جهیدن (فعل)
flirt

معنی عبارات مرتبط با flirt به فارسی

زن جوان سبک وهرزه، دخترول

معنی کلمه flirt به انگلیسی

flirt
• charming tease, one who teases affectionately; fickle person, inconstant person; sudden movement, quick motion
• tease affectionately, make amorous advances without serious intent; trifle with; move suddenly or jerkily; fling
• if you flirt with someone, you behave as if you are sexually attracted to them, in a not very serious way.
• a flirt is someone who flirts a lot.
• if you flirt with the idea of doing or having something, you consider doing or having it, without making any definite plans.
• if a politician, political group, or country flirts with another person, group, country, or idea, they have contact with them, and may use or join them, but they do not commit themselves.
flirt with the thought
• toy with the idea, consider the idea

flirt را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

وحيد شاه قلي
عشق ورزي ، بيان احساسات
آیلین مظفری زاده
تلنگر
محدثه فرومدی
ملاعبه، تجمش، مغازله
Mohamad daichi
لاس زدن
حمیدرضا
پا دادن
راه دادن
جلب توجه کردن
Ali jahantiq
عشوه گری کردن، عشق بازی کردن، زدن و خوردن(عیش و نوش)
Ali jahantiq
در حالت خودمانی میتوان wolf را‌هم مترادف با flirt دانست.چ همچنین هست گلمات
dally
Coquet
Coquette
در قالب جمله میتوان گفت :
.You spent the whole day flirting with sara

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی flirt
کلمه : flirt
املای فارسی : فلرت
اشتباه تایپی : بمهقف
عکس flirt : در گوگل

آیا معنی flirt مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )